السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

25

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

خيالى و توهمى نمىباشد ، و ما از هر يك از اين واقعيت‌هاى مشهود با اين‌كه يك واحد خارجى هستند دو مفهوم انتزاع مىكنيم ، كه هر يك غير از ديگرى است ، گر چه در يك مصداق خارجى تحقق دارند ، اين دو مفهوم ، وجود و ماهيت مىباشند . مثل يك فرد انسانى خارج كه مفهوم انسان و مفهوم موجود ، هر دو ، از فرد مزبور انتزاع مىشوند . فلاسفه در اين جهت اختلاف كرده‌اند كه كدام يك از اين دو اصيل هستند ، فلاسفه مشاء « 1 » معتقد به اصالت وجود شده‌اند ، و به اشراقيون نسبت داده شده « 2 » كه معتقد به اصالت ماهيت هستند ، البته عقيده اصالت هر دو ( وجود و ماهيت ) را هيچ كس نگفته است ، زيرا موجب مىشود كه يك چيز واقعاً دو چيز بشود و اين خلاف ضرورت است . چگونه مىتوان گفت كه اين فرد انسان خارجى دو چيز است ؟ ! به هر حال به نظر مىرسد كه حق با حكماى مشّاء است كه مىگويند وجود اصالت دارد . دليل اين مطلب اين است كه ماهيت به خودى خود چيزى جز خودش نبوده و از همه چيز و از جمله از وجود و عدم خالى است ، اگر بدون نياز به وجود خارجى و به خودى خود از حد تساوى نسبت به وجود خارجى و عدم ، خارج شود و مرز استواء را بنفسه بشكند ، انقلاب ماهيت لازم مىآيد ؛ يعنى بايد حتماً وجود در خود ماهيت باشد تا بدون احتياج به وجود خارجى از مرز تساوى خارج شود . با اين‌كه ديديم كه هيچ يك از وجود و عدم در ذات ماهيت نيست . و اين همان انقلاب ذاتى است و انقلاب ذاتى محال است ، زيرا دگرگونى خود به خود در ذات ، امكان ندارد . و بنابراين ، وجود است كه ماهيت را از حد استواء خارج مىكند و همان است كه اصالت دارد .

--> ( 1 ) . از جمله آنها بهمنيار ( شاگرد ابن سينا ) در كتاب تحصيل ، و مرحوم ميرداماد در قبسات ( 2 ) . ر . ك : شرح منظومه مرحوم سبزوارى