السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
219
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مىكند « 1 » و بنابراين جهات متعدد دارد و همين تعدد جهت مىتواند منشأ صدور بيش از يك صادر باشد . البته جهاتى كه در عالم مثال - تحت عالم عقول - است به حدى است كه جهات متعدد اندكى كه در عقل است نمىتواند براى صدور آن كافى باشد و بنابراين بايد عقل دوم و سوم و . . . باشد تا جهات كثرت به حدى برسد كه براى صدور كثرات كافى باشد و بنابراين عقول طوليه زيادى داريم گرچه تعدادشان را دقيقاً نمىدانيم . فصل دوازدهم : عقول عرضى فلاسفه اشراق در جهان هستى ، به عقول عرضى هم معتقد شدهاند كه عليت و معلوليتى ميانشان نيست و در برابر انواع مادى اين جهان قرار دارند ، و هر يك از آنهانوع مادى خود را تدبير مىكنند . عقول مزبور ، ارباب انواع و يا مثل افلاطونى ناميده مىشوند ، چون افلاطون اصرارى بر اين عقيده داشت ، ولى حكماى مشاء اين مطلب را انكار كرده تدبير انواع مادى را به آخرين عقول طولى كه عقل فعال مىنامند ، نسبت مىدهند . مثبتين عقول عرضى دربارهء حقيقت عقول مزبور به اختلاف سخن گفتهاند ، صحيحترين سخن آنها اين گفتار است : هر نوع از انواع مادى اين جهان فردى مجرد دارد كه از همان ابتداى وجودش تجرد دارد و بالفعل همه كمالات ممكن براى آن نوع را واجد است ، او توجه به افراد مادى نوع مىكند و به وسيلهء صورت نوعيه افرادش را تدبير كرده از قوه به فعل مىآورد و از طريق حركت جوهرى و حركات عرضى تابع آن ، آنها را به طرف كمال مىبرد . براى اثبات عقول مزبور هم دليلهائى آوردهاند از جمله : اينكه قواى نباتى يك جسم مانند قوهء تغذيه و نمو و توليد ، عرضهايى هستند كه با تغيير جسم متغيرند و با
--> ( 1 ) . و نيز عشق به خود و خداوند دارد