السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

220

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

تحليل آن تحليل پيدا مىكنند و هيچ شعور وادراكى ندارند ، و در نتيجه آنها نمىتوانند علل ايجاد كننده تركيبات و اعمال و شكل‌ها و خطوط زيبا و محير العقول اين اجسام باشند . و راهى جز اين نداريم كه بگوييم وجود مجردى داريم كه آنهارا تدبير كرده به سوى هدفش پيش مىبرد و به كمال مىرساند . . . . انصاف اين كه اين دليل كافى نيست ، زيرا ممكن است خصوصيات مزبور را به صورت نوعيه هر نوع و در نهايت به عقل اخير طولى كه فعال در جهان است نسبت داد ، و ديگر چه نياز به اعتقاد به اين عقول عرضى است . از جمله دليل‌ها اين‌كه : انواع مختلفى كه در اين جهان طبق نظام خاص و به طور لايتخلف حركت مىكنند تصادفى و اتفاقى نبوده ، خود و نظامشان علت‌هاى حقيقى دارند كه حتماً وجودات جوهرى مجردى هستند كه اين انواع را ايجاد كرده تدبير مىكنند ، و هرگز نمىتوان اين همه آثار و اعمال عجيب انواع مزبور را به مزاج و مانند آن نسبت داد ، بلكه هر نوعى حتماً يك مدبرى مجرد و كلى دارد كه امورشان را تدبير مىكند . اين‌كه مىگوييم : كلى ، منظور كليت منطقى يعنى امكان صدق بر افراد زياد نيست ، بلكه به معناى تساوى نسبت به همهء افراد به منزلهء پدرى مهربان همهء افراد را به يك چشم مىنگرد و نسبت واحدى با همه دارد و . . . . اين هم دليل كافى نمىباشد ، زيرا افعال و آثار هر نوعى به صورت نوعيه همان نوع نسبت داده مىشود ، و اگر صورت نوعيه نبود نوعيت يك نوع تحقق نمىيافت ، عوارض خاص هر نوعى دليل اين است كه يك صورت جوهرى نوعى داريم كه مبدأ و علت قريب عوارض مزبور است ، چنان‌كه عوارض مشترك انواع دليل وجود موضوع مشتركى ميان همهء اين انواع ، است . خلاصه اين كه علت نظام جارى در يك نوع همان صورت نوعى آن است و علت صورت نوعى مزبور هم وجود جوهرى است مجرد ، كه صورت مزبور را به مادهء مستعد مىدهد ، و هر ماده‌اى صورتى را كه طبق استعداد خود مىباشد مىپذيرد ، اما اين‌كه جوهر مجرد مزبور يك عقل عرضى