السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

213

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

را با اختيار خودش انجام دهد و محال است كه از اين معنا تخلف يابد يعنى اختيارى نباشد . دربارهء شبهه علم هم به همين طور جواب مىگوييم ، علم به فعل اختيارى ، تعلق گرفته يعنى بتواند انجام دهد و يا ترك كند و علم هيچ گاه معلوم را از حقيت خودش خارج نمىكند ، اگر اختيارى نباشد « علم خدا جهل بود » . ممكن است اشكال ديگرى كرده بگوييد : اين‌كه از راه توقف وجود معلول بر وجوب بالغير ، و در نهايت بر وجوب ذاتى ، مىخواهيد به عموم قدرت خداوند برسيد ، خلاف مطلوب را ثابت مىكند ، اين راه ، عمل را از طريق رسيدن به واجب الوجود واجب مىكند و در نتيجه وقتى ضرورى و واجب شد ، خداوند موجب و ملزم ( بفتح ) مىشود ، و از مورد قدرت هم خارج مىشود ، زيرا قدرت با الزام و عدم امكان ترك ، معنايى ندارد . . . . ليكن به اين نكته توجه كنيد كه وجوب از وجود انتزاع مىشود همانطور كه وجود معلول از ناحيه علت است ، وجوب غيرى او نيز از طرف علت است . و محال است كه اثر وجودى يك شىء از حالت معلوليت خارج شده برگردد و در موثر خود تاثير نمايد ، يعنى معلول يك شىء علت آن بشود . ايجاب و وجوب فعل اختيارى انسان ، از ناحيهء خداوند آمده است و معنا ندارد كه برگردد و خدا را تحت تاثير قرار داده الزام و ايجاب نمايد و بدين وسيله عموم قدرتش را سلب كند با اين‌كه قدرت عين ذات اوست . از آنچه گفته شد روشن مىشود كه خداوند ذاتاً مختار است ، زيرا همواره اجبار يك فاعل حتماً از چيزى ماوراء فاعل است كه او را بر خلاف خواسته‌اش وادار كند ، و مىدانيم كه ماوراء خداوند چيزى نيست كه او را مجبور كند ، خدا هست و فعلش ، فعل هم با فاعلش سازگار و ملائم است ، هر فعلى كه انجام مىدهد همان است كه ذاتش اقتضا دارد و بنفسه انتخاب مىكند .