السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

214

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

فصل هفتم : حيات خداوند زنده در نظر ما چيزى است كه دراّك و فعال باشد يعنى حيات مبدأ ادراك و فعل است ، مبدأ علم و قدرت است ، يا چيزى است كه علم و قدرت ملازم با آن است . آن وقت ما كه علم و قدرتمان زايد بر ذاتمان مىباشد حيات داريم و موضوع مفهوم « حىّ » قرار مىگيريم ، حمل حيات و صدقش بر ذاتى كه علم و حيات را به طور عينيت با ذاتش دارد مسلماً اولى و احق است . از طرف ديگر خداوند اعطا كنندهء حيات هر موجود زنده‌اى است و پيداست كه اعطا كنندهء يك شىء فاقد آن نمىباشد . فصل هشتم : اراده و كلام خداوند معمولًا مىگويند : ارادهء خداوند علمش به نظام كامل جهان است و به تعبير ديگر ( در مورد عمل خاص ) علمش به اين‌كه فلان عمل خير است . در حقيقت اراده از وجوه علم خداوند است ، همانطور كه سمع و بصر به معناى علم به مسموعات و مبصرات مىباشد و از وجوه علم خداوند هستند ، و علم هم كه عين ذات است . و مىگويند : كلام نزد ما لفظى است كه بر ما فى الضمير دلالت كند و از آن كاشفيت به عمل آورد ، يعنى يك موجود اعتبارى - لفظى كه وضع شده است - به طور دلالت وضعى اعتبارى بر موجود ديگرى كه در ذهن است « 1 » دلالت مىكند . اگر يك موجود حقيقى به طور طبيعى بر يك موجود ديگر حقيقى دلالت كند مثل اثر بر موثر و صفت كمال اثر بر كمال اتم در موثر ، مسلماً كلام خواهد بود ، بلكه نام كلام بر آن زيبنده‌تر

--> ( 1 ) . البته لفظ براى واقع معنا وضع شد و بر آن دلالت دارد ، نه معناى متصور و ذهن ، به قيد ذهنيّت ، منظور اعتبار ذهن‌به عنوان حكايت از واقع است