السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
212
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
ممكن است وجودش احتياج به علتى تامه دارد ، كه هرگز تخلف نمىكند و نسبتش به آن علت نسبت وجوب است . البته نسبت فعل اختيارى به انسان كه يكى از اجزاى علت تامه است نسبت امكانى است همچون ساير اجزاى علت مانند مادهاى كه فعل را بپذيرد و شرايط زمانى و مكانى و غيره . و به اين حساب فعل اختيارى هم مانند همه ممكنات ديگر جز به صفت وجوب تحقق نمىيابد ، و پيداست كه هر نوع وجوب بالغير بالاخره بايد به يك وجوب ذاتى برگردد و مىدانيم كه واجب بالذات جز خداوند نيست . و بنابراين قدرت خداوند شامل همه چيز حتى افعال اختيارى انسانها نيز مىباشد . از طرف ديگر افعال انسانى هم مثل همهء ممكنات ديگر معلولند ، و پيش از اين در مرحله علت و معلول گفتيم كه وجود معلول نسبت وجود به علت رابط ، بوده ، بدون قيام به يك وجود استقلالى تحقق نمىيابد ، و مستقل بالذات هم فقط خداوند است . و بنابراين خداوند است كه نخستين مبدأ صدور هر معلول است . و « هو على كل شىء قدير » . نگوييد كه اعتقاد عموم قدرت ، حتى نسبت به افعال اختيارى انسان ، اعتقاد به جبر مىشود . چون لازمه اين مطلب اين است كه ارادهء الهى به افعال اختيارى انسانها تعلق گرفته باشد ، و آن وقت مىدانيم كه ارادهء خداوند امكان ندارد كه از مراد تخلف كند ، يعنى مراد - فعل - ضرورى مىشود و انسان مجبور مىشود نه مختار . و به تعبير ديگر : فعلى كه تحقق يافته متعلق علم خداوند است و حتماً بايد واقع شود و گرنه « علم خدا جهل بود » . نخير ، ارادهء الهى به فعل تعلق مىگيرد ، به همان وضعى كه فعل دارد . و فعل اختيارى انسان وضعى كه دارد اين است كه منسوب به انسان است و انسان جزء علت تامه فعل مزبور است ، اراده كه وضع او را تغيير نمىدهد و بنابراين ارادهء خداوند تعلق گرفته كه فعل از راه اختيار انسان تحقق يابد ، و مراد خدا اين است كه انسان ، فلان عمل