السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
201
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
اجزاى خود محتاج خواهند بود كه احتياج هم با وجوب ذاتى منافات دارد . تتميم بحث ابن كمونه فيلسوف معروف ، ايرادى بر اين استدلال ذكر كرده كه در كتابهاى فلسفه مشهور است « 1 » و آن اينكه : چه مانع دارد كه بگوييم دو حقيقت بسيط كه كنه ذاتشان بر ما مجهول است و به تمام ذات با يكديگر مخالفند باشند و واجبالوجود باشند و مفهوم وجوب از آن دو انتزاع شده و به طور عرضى بر آن دو حمل شود ؟ در اين صورت ديگر اشكال تركيب پيش نمىآيد تا منافاتى با وجوب وجود داشته باشد . و اين طور جواب داده شده كه چطور ممكن است يك مفهوم - واجب الوجود - از مواردى متعدد كه به تمام جهت مخالف يكديگرند ، گرفته شود ؟ وقتى به تمام الذات مخالف يكديگرند چگونه يك مفهوم از آنها گرفته مىشود ؟ . از طرف ديگر چطور شما براى واجب الوجود ماهيت فرض مىكنيد با اينكه پيش از اين گفتيم كه ماهيت واجب الوجود همان وجودش مىباشد ، و ماهيتى و حدّى غير از وجود ندارد . ثالثا : اينكه شما فرض كردهايد كه ماهيت دو واجب مزبور بنفسه اقتضاى وجوب كرده و منشأ انتزاع وجوب شده است ، مگر ممكن است ماهيت اعتبارى منشأ تحقق وجود كه اصيل است باشد ؟ و بنا به آنچه گفته شد خداوند واحد است ، و از وحدت مزبور معلوم مىشود كه وجود خداوند محدود به هيچ حدى نيست كه براى خدا مرزى معين كند و او را از
--> ( 1 ) . ملاصدرا ، معتقد است : كسانى پيش از ابن كمونه نيز اين شبهه را ذكر كردهاند ليكن بعدها به نام ابن كمونهمعروف شد ، زيرا او تفصيل و توضيح داده است . ( اسفار ، ج 1 )