السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

202

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

ماوراى مرز مزبور منع كند . و نيز از آنچه گفته شد به دست مىآيد كه خداوند بسيط بوده هيچ نوع تركيبى در او راه نخواهد داشت ، زيرا تركيب به هرگونه كه باشد بدون اجزائى كه ميانشان الفتى برقرار شود امكان ندارد ، و آن وقت تحقق كل ( مركب ) متوقف بر تحقق اجزاء است ؛ يعنى احتياج به اجزاء دارد ، يعنى هر جزئى از اجزاء به ديگرى محتاج است و اين خلاف وجوب ذاتى است . فصل سوم : واجب الوجود مبدأ هر وجود و هر كمالى است هر موجودى جز خداوند ، بالذات ممكن است ، زيرا وجوب ذاتى منحصر در خداوند است . هر ممكنى هم ماهيتى دارد كه نسبتش به وجود و عدم مساوى است ، و همان ماهيت است كه وجودش نيازمند علت است تا وجودش را لازم كرده وجود يابد . علت مزبور يا خود وجوب ذاتى دارد و يا بالاخره به يك واجب ذاتى بر مىگردد . و بنابراين روشن مىشود كه واجب بالذات است كه افاضه كنندهء وجود هر ماهيتى است . دليل ديگر همهء وجودات امكانى ذاتاً فقير بوده در متن ذاتشان تعلق و وابستگى است ، وجودات رابط بوده هيچ‌گونه استقلالى حدوثاً و بقائاً ندارند و قوامشان به غير خودشان است ، و حتماً بايد به يك وجود مستقل و بىنياز برسند كه ذاتاً هيچ‌گونه تعلق فقر و احتياج نداشته باشد ، و اين فقط خداوند تعالى است . و با اين بيان روشن مىشود كه واجب الوجود است كه اعطاگر وجود به غير خود است ، و همين طور اعطا كنندهء آثار و نسبت‌ها و روابط قائم به آن وجودات است ، علتى كه موجب يك چيز و اعطا كننده وجود آن است علت ايجاب كننده آثار و