السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
195
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
مصاديق خود وارد است ، ولى اعتباريات اين طور نيستند . از آنچه گفتيم روشن مىشود كه : 1 . مفاهيمى كه بر واجب و ممكن هر دو حمل مىشوند مثل وجود و حيات و . . . از ادراكات اعتبارى مىباشند و نه حقيقى و ماهوى و گرنه خداوند هم ماهيت دار مىشود و مىدانيم كه ماهيت و حدّ براى خدا محال است ؛ 2 . مفاهيمى كه بر بيش از يك مقوله حمل مىشوند مثل حركت ، اعتبارى هستند ، و گرنه دو جنس اعلى و يا بيشتر خواهند داشت ( مقوله خودشان و مفهومى چون حركت ) ، و داشتن دو جنس اعلى محال است ؛ 3 . مفاهيم اعتبارى هيچ گونه حدى ندارند و در حد هيچ ماهيتى ماخوذ نمىشوند . « اصطلاح اعتبارى » معانى ديگرى نيز دارد كه از بحث ما خارج است از جمله : مقابل اصالت ، مثل اينكه مىگويند وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى است . و از جمله : مقابل وجود فى نفسه ، مثل اينكه مىگويند اضافه كه در ضمن طرفين تحقق داشته وجود فى نفسه و استقلالى ندارد و اعتبارى است ، و جوهر كه فى نفسه و مستقل مىباشد اصالت دارد ، و از جمله : مفهومى كه به نوعى تشبيه و تناسب بر موضوعى حمل مىشود تا به هدفى عملى برسيم ، آن را هم اعتبارى مىخوانند . مثل اطلاق رأس بر زيد مثلًا از اين جهت كه نسبت زيد ، به قبيله و مردمش چون نسبت سر به بدن است و امورشان را اصلاح كرده ، تدبير مىكند و به آنچه لازم العمل است فرمان مىدهد . فصل دهم : احكام متفرقه 1 . معلوم حصولى به معلوم بالذات و بالعرض تقسيم مىشود ، معلوم بالذات همان صورت ذهنى است كه نزد شخص عالم حاضر است ، و معلوم بالعرض آن امر خارجى است كه صورت از آن حكايت مىكند ، و چون در خصوصيات با معلوم