السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
196
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
بالذات اتحاد دارد به طور مجاز و بالعرض معلوم خوانده مىشود و گرنه شىء خارجى با فرض خارجيت ، هرگز در ذهن تحقق نمىيابد . 2 . پيش از اين گفتيم كه هر صورت عقلى مجرد است ، چنانكه هر عاقلى هم مجرد است ، حالا به اين نكته توجه كنيم كه مفاهيم ذهنى كه براى قوهء عاقله ظاهر مىشوند و موجب خروج از قوه و فعليت يافتن نفس مىشوند چون مجردند از نفس عاقل كه با آنها استكمال مىكند قوىتر هستند و آثار خاص خود را دارند ؛ يعنى در حقيقت آنها يك نوع موجودات خارجى مجرد هستند كه با همان وجود خارجىشان براى نفس ظاهر مىشوند ، و اگر صورتهاى جوهرى هستند نفس با آنها اتحاد مىيابد ، و اگر صورتهاى عرض هستند نفس با موضوعاتشان كه متصف به آنها هستند متحد مىشوند ( چون خود اعراض وجود نعتى و توصيفى هستند صور علمىشان نيز به طور توصيفى ملحوظ براى نفس هستند و نفس آنها را فانى در موضوع مىبيند ) . و به هر حال صور علمى وجود ذاتى خارجى و حقيقى مجرد هستند كه براى نفس تجلى مىكنند ، نه وجودات ذهنى ليكن چون ما از طريق ادوات و ابزار ادراكى اتصال به مواد خارجى داريم تصور مىكنيم مفاهيم و صور ذهنى همان صور قائم به مواد هستند كه از مواد انتزاع و تجريد كردهايم و آثارشان را كه در عالم ماده داشتهاند به جاى نهاده و در ذهن آمدهاند . . . بدين جهت آنها را وجودات ذهنى اشياء حساب كردهايم كه آثار خود را ندارند . ولى در حقيقت وجوداتى خارجى و حقيقى و داراى آثار خود هستند . با دقت در بيان مزبور معلوم مىشود كه علم حصولى در حقيقت ، علم حضورى است ( دقت كنيد ) . « 1 » و نيز معلوم مىشود كه عقول مجرد از ماده ، هيچ گونه علم حصولى ندارند ، زيرا ذاتاً و عملًا از ماده منقطع بوده ، نه در ذاتشان ماده به كار رفته و نه در مقام عمل نياز به
--> ( 1 ) . اين مطلب از لطيفترين مسائل فلسفى است كه استاد به اختصار و به طور گذرا اشاره كردهاند