السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

194

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

شنوايى ما واقعيت ندارد بلكه قوهء شنوايى وقتى به ارتعاش به انداره فلان مقدار در ثانيه مثلًا بر مىخورد ارتعاش مزبور به صورت صدا تجلى مىكند ، و وقتى تعداد ارتعاش به فلان انداره مىرسد ، ارتعاش مزبور به صورت نور و رنگ تجلى مىكند ، پس حواس كشف از خارج نمىكنند و ادراك حسى چيزى جز تجلى يك شىء بر حواس ما نيست . ولى اگر ادراكات كشف حقيقت نمىكنند از كجا معلوم مىشود كه حقايقى داريم كه ادراكات آنها را كشف نمىكنند ، و از كجا معلوم مىشود كه حقيقت صوت در خارج ، ارتعاش با فلان شماره ( تعداد سيكل ) در ثانيه است و حقيقت نور و رنگ چنان . . . ؟ اساساً انسان به صواب در مورد خطا ، مگر جز به وسيلهء ادراك مىرسد ؟ اساساً احتمال عدم انطباق ادراك بر واقعيت ، جز سفسطه محملى نمىتواند داشته باشد ، حتى اين‌كه جمله : « ممكن است هيچ يك از ادراكاتمان بر خارج تطبيق نكند » نيز ممكن است كشف از هيچ چيز نكند . فصل نهم : تقسيم علم حصولى به اعتبارى و حقيقى علم حقيقى مفهومى است كه گاهى با وجود خارجى تحقق يافته و در نتيجه آثار خاص خود را دارد و گاهى با وجود ذهنى تحقق يافته آثار خاص خود را ندارد . اين گونه مفهوم ، علم حقيقى است كه ماهيت هم ناميده مىشود . ولى اعتبارى بر خلاف اين است يعنى يا عين خارجيت بوده امكان جدا شدن از خارج را ندارد مثل وجود و صفات حقيقى وجود چون وحدت و فعليت و . . . كه اينها وارد ذهن نمىشود و گرنه انقلاب لازم مىآيد ، و يا عين ذهنيت بوده امكان تحقق خارجى ندارد مثل مفهوم كليت و جنس و نوع كه فقط در ذهن هستند . مفاهيم اعتبارى را ذهن با نوعى فعاليت خود ساخته بر مصاديقشان حمل و تطبيق مىكند ، ليكن نه از قبيل تطبيق و حمل ماهيت بر افرادش ، ماهيت در ذات و حد