السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

193

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

منطقى را بياموزد ، و در صناعت استدلال برهانى مهارت يابد ، به علوم عقلى رجوع كرده اختلاف علما را مىبيند ، كه در دو طرف نفى و اثبات ايستاده بر هر دو طرف قضيه استدلال مىكنند ، و چون نمىتواند حق را از باطل تمييز دهد و هر دوطرف را درست مىيابد و قدرت بر ردّ هيچ يك ندارد معتقد مىشود كه هر دو درست مىگويند ، علوم نسبى هستند و ثابت و مطلق نمىباشند و حقيقت براى هر كس همان است كه دليلش راهنمايش شده است ، و قواعد منطق را باطل مىپندارد . اين گونه افراد را بايد با توضيح قوانين منطقى و ارائه قضاياى بديهى كه هرگز ترديدپذير نيستند معالجه نمود ؛ مثلًا تفهيم كرد كه قاعده بديهى « ثبوت هر چيز براى خودش » و قاعدهء « محاليت سلب يك شىء از خودش » را كه نمىتوان انكار كرد ، پس مطالبى هستند كه مطلق اند و امكان صحت هر دو طرف نمىباشد ، آن‌گاه با دقت كافى اجزاى قضاياى مورد بحث را برايش تفهيم نمود و نيز بايد آنها را به خواندن رياضيات وادار نمود . دو گروه شكاك ديگر هم داريم : 1 . گروهى كه ا نسان و ادراكاتش را مىپذيرند و در غير آن شك مىكنند ، مىگويند فقط ما و ادراكاتمان . 2 . گروهى كه تعبير مزبور را عوض كرده مىگويند : فقط من و ادراكاتم . . . ، چيزهاى ديگر همه مشكوك هستند . چون مىبيند تعبير اول متضمن اعتراف به انسان‌هاى زياد و ادراكات آنهاست . در پاسخ اينها يك كلمه كافى است : انسان به خوبى مىيابد كه چه بسا فكر و ادراكاتش خطا مىكند چنان‌كه در حسّ بينايى و لمس و . . . خطا مىكند ، اگر حقايقى خارج از انسان و ادراكاتش نبود كه ادراكات با آنها تطبيق مىشوند خطا هيچ مفهومى نداشت . بعضى مىگويند : اعتقاد شكاكان ربطى به سوفسطايى گرى ندارد ، منظورشان اين است كه از نظر علمى ممكن است صورت‌هايى كه در برابر حواس ما تجلى مىكند با حقايق خارجى تطبيق نكنند ، چنان‌كه گفته‌اند : صدا با اين خصوصيت ظاهر براى