السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
182
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
ديگر است . خواه معلوم حاصل ، عين شخص عالم باشد مانند علم شخص عالم به خودش و يا به نوعى مغاير و جدا از شخص باشد مثل علم شخص به ماهيات خارج از خودش . و نيز روشن شد كه : 1 . معلومى كه متعلق علم است حتماً مجرد از ماده است . و بعداً نحوهء تعلق علم به امور مادى را بيان مىكنيم و 2 . عالم نيز كه قيام علم به آن است حتماً بايد مجرد از ماده باشد . فصل دوم : تقسيم علم حصولى به كلى و جزئى همانطور كه مىدانيم كلى مفهومى است كه فرض تطبيق بر افراد زياد را مىپذيرد و بنابراين علم به ماهيت انسان و هر مفهوم كلى ديگر علم كلى خواهد بود كه عقل و تعقل هم ناميده مىشود . جزئى هم در مقابل كلى ، مفهومى است كه فرض تطبيق بر افراد زياد را نمىپذيرد ، مثل علم به اين انسان خاص حاضر نزد شما كه با نوعى پيوند و اتصال به مادهء خارجى ، فرد حاضر به وجود مىآيد . اينگونه علم را علم احساسى مىنامند . و همينطور علم به يك انسان خاص در ذهن و بدون اتصال حسىّ به مادهء خارجى آن كه علم خيالى ناميده مىشود . البته اينكه اين دو را علمى جزئى حساب كرده ممتنع التطبيق بر افراد زياد شمردهاند به اين جهت است كه ابزار و ادوات احساس در علم احساسى پيوند به معلوم خارجى دارد . علم خيالى هم چون متوقف بر علم احساسى است و علم احساسى همانطور كه گفتيم پيوند به مادهء خارجى دارد جزئى است و كليت ندارد ، و گرنه علم و صورت ذهنى هيچ گاه از تطبيق بر افراد زياد امتناع ندارد . جزئيت يك صورت ذهنى فقط با پيوند احساسى به خارج است كه يك ماده خاص و جزئى است .