السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

183

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

تجرد علم نه تنها علم كلى بلكه اين دو قسم علم جزئى - حسّى و خيالى - هم مجرد از ماده مىباشند چون همانطور كه قبلًا گفتيم صورت‌هاى علمى به هر حال فعليت داشته فاقد قوه بوده و بنابراين تغييرپذير نمىباشند . از جهت ديگر ، صورت‌هاى علمى ذهنى ، همانطور كه اشاره كرديم ، هر جور كه باشند از صدق بر افراد زياد امتناعى ندارند ولى هر امر مادى ، شخصى بوده و بر بيش از يك شخص تطبيق نمىشود . دليل ديگر : اگر صورت حسىّ و يا خيالى ، مادى بوده به نوعى در ياخته‌هاى بدنى نقش بسته باشد ، بايد به تبع تقسيم مكان خود ، تقسيم شود و حتماً زمان و مكان خاصى داشته باشد . ليكن مىبينيم كه علم قابل تقسيم نيست و مورد تعلق اشاره خارجى قرار نمىگيرد و مقيد به زمان نيز نمىباشد . چون كه مىتوانيم به خوبى صورتى را كه در زمان خاصى احساس كرده‌ايم پس از مدت‌ها كه از آن گذشت بدون هيچ گونه تغييرى تصور نماييم اگر صورت علمى مقيد به زمان بود بايد با گذشت زمان تغيير مىپذيرفت . اگر حصول علم را با زمان خاصى مقارن و همراه مىبينيد اين در حقيقت ، همراهى و تقارن شرايط و مقدمات حصول استعداد براى علم است نه خود علم . و اگر وساطت ابزار حسىّ را براى حصول صورت حسى لازم مىبينيد ، و حصول صورت خيالى را هم متوقف بر آن مىبينيد اين هم در حقيقت براى حصول استعداد خاص نفس براى قدرت بر تحققق دادن و ايجاد صورت علمى است . بيش از اين هم مىتوان در اين‌باره در علم روان‌شناسى تحقيق نمود . از آنچه گفتيم روشن مىشود كه : اين‌كه معمولًا مىگويند : « تعقل و ادراك عقلى به اين است كه معلوم را از ماده و عوارض شخصى مجرد مىكنند به طورى كه جز