السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

169

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

برگردانيم ) از نوع حركت در حركت باشد . زيرا حركتى هستند كه بر حركت جوهر وارد مىشوند . و بنابراين خوب است كه آنها را حركات ثانوى بناميم و آنچه را كه همهء اعراض به تبع حركت جوهر دارند حركات اولى بناميم . 3 . جهان جسمانى مادهء واحدى داشته و با همان مادهء واحد حقيقت واحدى است كه سيلان و حركت داشته و با همه جواهر و اعراضش همچون يك قافله به سوى هدف خود كه طبق قاعدهء نهايت حركت ، ثابت و فعليت محض مىباشد ، حركت مىكند . فصل دوازدهم : موضوع و فاعل حركت جوهرى گفته‌اند كه موضوع حركت جوهرى عالم ، همان مادهء عالم است ، كه با حركت خود صور مختلف را مىپذيرد و اگر بگوييد : ماده بدون صورت كه تحقق ندارد ! مىگويند : ماده همراه با يكى از صور متعاقب كه بنا به آن چه گفتيم متحد و متصل متحرك هستند ، موضوع مىباشد ، ماده با يك صورت مبهم يعنى صورت غير معين ، هر كدام كه باشد . و بنابراين وحدت و تشخص ماده با همين صورت مبهم و غير معين محفوظ مىماند . صورت مزبور هم هر چند مبهم است و تعين ندارد ليكن وحدت آن به خاطر وحدت فاعليش كه جوهر مجرد و مفارق از ماده است محفوظ است . صورت مبهم مزبور به همين جهت كه عامل وحدت و شخصيت ماده است به منزلهء شريك علت براى ماده حساب مىشود و ماده كه با صورت مزبور تحصل پيدا كرده موضوع حركت جوهرى است براى تحقق صورت‌هاى معين يكى پس از ديگرى . معتقدين كون و فساد هم كه حركت جوهرى را قبول نداشته جهان را متحرك واحدى نمىدانند و سراسر عالم را باطل شدن چيزى و پيدا شدن چيز ديگرى معتقدند ، نيز همين طور مىگويند ، فاعل ماده همان صورت مبهم است كه وحدتش به