السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
170
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
وسيله جوهر مجرد مفارق از ماده محفوظ است و ماده به وسيلهء صورت مزبور تحصل داشته عمل مىكند و بدين حساب صورت مبهم مزبور شريك علت براى ماده شده تحصل و وحدت آن را حفظ مىكند . اينها مطالبى است كه در اين باره گفته شده است ولى تحقيق اين است كه ابتدا درنگ نموده از خود بپرسيم موضوع ثابت براى چه مىخواهيم ؟ اگر احتياج حركت به موضوع ثابت ، براى اين است كه وحدت حركت به وسيله موضوع مزبور حفظ شده و با عروض انقسام و با عدم اجتماع وجودى اجزاى حركت وحدتش بر هم نخورد ، اين احتياج را قبول نداريم ، زيرا اتصال حركت ، بنفسه براى وحدت مزبور كافى است ، انقسام هم كه خارجى نبوده وهمى است ، و توهم انقسام نمىتواند وحدت مسلم خارجى را از بين ببرد . و اگر احتياج حركت به موضوع ثابت براى اين است كه حركت ، يك وجود توصيفى و نعتى است ، و هر وجود اين چنينى نيازمند وجودى است كه لنفسه موجود باشد تا وجود نعتى ( مثل حركت ) آن را توصيف كند ، همانطور كه اعراض و صورتهاى جوهر حالّ در ماده موضوع مىخواهند ، آنها بدين جهت موضوع مىخواهند كه وجود نعتى هستند و بدون وجود اصلى معنا ندارند . . . . اگر منظور اين است كه مىتوان طور ديگرى تحليل كرده بگوييم : موضوع حركات عرضى ، شىء جوهرى متحرك است ، وموضوع حركت جوهرى خود حركت مزبور است ، زيرا موضوع حركت ، بايد ذاتى باشد كه حركت به آن قيام پيدا كند و براى آن موجود شود ، و حركت جوهرى از آنجا كه ذات جوهرى سيال و متحركى است قائم به ذات بوده براى خود موجود است و وجود لنفسه دارد ، و بنابراينهم حركت است و هممتحرك . هم موضوع حركت است و هم خود حركت ( دقت كنيد ) . اينكه معمولًا ماده را كه مورد صورتهاى جوهرى متصل است موضوع مىشماريم به خاطر اتحاد ماده مزبور با حركت جوهرى است ، و گرنه ماده فى نفسه