السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

165

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

اجزاى قبلى و اضافى كنونى . پاسخ اعتراض مزبور را اين طور داده‌اند كه : ما شكى در انضمام اضافات نداريم ليكن طبيعت ، اجزاى انضمامى را پس از انضمام و اتصال به صورت همان اجزاى اصلى در آورده يكى مىشوند و دائماً با زياد شدن اجزاى جسم و تغيير آنها به صورت اجزاى اصلى كم جسم هم كه عارض اجزاء اصلى شده است به طور تدريجى و متصل اضافه مىشود و همين اضافه شدن كم ، حركت آن مىباشد . حركت در وضع هم روشن است مثل حركت يك جسم كروى بر محورش كه در نتيجه ، نسبت نقاط فرضى آن به خارج تغيير پيدا مىكند . تغيير تدريجى در وضع همين است . مشهور فلاسفه گفته‌اند در ساير مقولات يعنى فعل و انفعال و متى و اضافه و جده و جوهر ( كه شرحشان سابقاً گذشت ) ، حركت جريان ندارد . فعل و انفعال بدين جهت كه تدريج در مفهوم و معناى آن دو اعتبار شده است و در نتيجه هيچ فرد لحظه‌اى و آنى ندارد با اين كه جريان حركت در يك مقوله مستلزم اين است كه افراد آن قابل انقسام به افراد و اجزاى آنى الوجود باشد . به همين جهت حركت در مقوله « متى » هم جريان ندارد . متى هيئتى است كه از نسبت يك شىء به زمان به دست مىآيد و بنابراين بالذات تدريجى بوده با جريان حركت در آن منافات دارد ، زيرا جريان حركت مستلزم انقسام به افراد و اجزاى آنى الوجود مىباشد ، ولى زمان و بالنتيجه هيئت و شىء منسوب به آن ، ذاتى التدريج هستند . اضافه هم حركت ندارد ، زيرا اضافه امرى انتزاعى است و تابع دو طرفش مىباشد و بنابراين نمىتواند بالاستقلال چيزى چون حركت يا غير آن را براى خود بگيرد . جده هم همين طور است ، نسبت شخص و لباس ، تابع شخص و لباس است ، و تغيير و حركت آن هم تابع آن دو موضوع مىباشد ، كفش يا پا تغيير مىكند و نسبت آنها هم