السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

166

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

به تبع آنها . مىخواهيم بگوييم جده هم چون اضافه ، استقلال ندارد تا چيزى را بنفسه بپذيرد . جوهر هم حركت ندارد ، زيرا وقوع حركت در جوهر مستلزم اين است كه حركت بدون يك موضوع ثابتى تحقق يابد با اين كه حركت بدون يك موضوع ثابت و باقى مادام الحركه امكان ندارد . وقتى جوهر و ذات متغير باشد ديگر چه موضوع ثابتى داريم ؟ فصل يازدهم : دنباله بحث پيش صدرالمتألهين شيرازى قدس سره معتقد به جريان حركت در جوهر شده « 1 » و دليل‌هايى آورده كه روشن‌ترين آنها اين است : جريان حركت در چهار مقوله عرضى مستلزم جريان حركت در جوهر است ، زيرا اعراض تابع جواهرند و مانند استناد فعل به فاعل مستند به جواهر مىباشند . افعال جسمانى به طبايع و صور نوعيه خود كه عوامل قريب افعالند مستند مىباشند و قبلًا گفتيم كه سبب قريب متحرك حتماً متحرك است ، علت مانند معلول است و وقتى معلول متغير است علت هم همين‌طور . و به اين حساب طبايع و صورت‌هاى نوعى اجسامى كه در كم يا كيف و يا اين و وضع خود متحركند نيز متغير و سيال هستند و اگر اين طور نباشند علت آنها حساب نمىشوند و بايد به دنبال علت حركت‌هاى مزبور بگرديم . به اين استدلال صدرالمتألهين قدس سره اعتراض شده كه : بالاخره صدور طبيعت متغير مزبور را چگونه توجيه مىكنيد ؟ طبيعت و جوهر متحرك مزبور از كدام علت صادر شده‌اند ؟ مبدأ آنها مجرد و ثابت است و در عين حال متحرك است ، همين را درباره ارتباط اعراض متغير به جواهر ثابت بگوييد . هرطور آنها توجيه

--> ( 1 ) . از برخى عبارات استفاده مىشود كه پيش از او نيز برخى فلاسفه اين عقيده را داشته‌اند ، ر . ك : اسفار ، ج 3 ، ص 118