السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

160

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

از اين‌جا روشن شد كه حركت قطعى - معمولًا حركت به طور مطلق هم به همان قطعى گفته مىشود - يك نحو وجود سيال و منقسم به اجزاء است كه قوه و فعل در آن ممزوج هستند ؛ يعنى هر جزء از اجزاى حركت ، فعليت اجزاى سابق و قوه اجزاء ، لاحق مىباشد و در دو طرف اين اجزاء ، قوه مطلق و فعل مطلق قرار دارد . و آغاز حركت كه هنوز هيچ عملى تحقق نيافته قوه مطلق است و نهايت حركت كه هدف ، تحقق يافته است فعليت مطلق است . فصل پنجم : مبدأ و نهايت حركت قبلًا دانستيم كه حركت بالذات منقسم مىشود . توجه داشته باشيم كه اين انقسام مرز و حدى ندارد . همانطور كه در كم متصل قار مثل خط و سطح و جسم تعليمى ، تقسيم غير محدود بود . كم متصل به طورى كه سابقاً فهميديم قابل تقسيم است ، خط و سطح را مىتوان به اجزائى تقسيم نمود و اين تقسيم هم غير محدود است ، يعنى به هر كجا كه برسيم بالاخره آن جزء هم قابل تقسيم خواهد بود . اگر بنا باشد به جايى برسيم كه ديگر قابل انقسام نباشد جزء لا يتجزى لازم مىآيد كه قبلًا فهميديم امكان ندارد . ديگر اين‌كه انقسام حركت يك انقسام بالقوه است نه بالفعل ، زيرا اگر انقسام بالفعل بود ديگر حركت نبود ، زيرا اجزاى بالفعل دفعى الوجود مىشدند و ديگر حركت حساب نمىشد كه تدريجى الوجود مىباشد . از اين‌جا روشن مىشود كه به معناى دقيق كلمه ، حركت ابتدا و انتهايى ندارد ؛ يعنى جزء نخستينى كه ديگر از نظر حركت قابل تقسيم نباشد و جزء آخرينى كه ديگر از نظر حركت قابل تقسيم نباشد نداريم ، زيرا اگر چنين شد ديگر جزء حركت حساب نمىشود . چون دفعى مىشود نه تدريجى . با اين‌كه حركت يك وجود تدريجى است .