السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

161

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

و اين‌كه قبلًا گفتيم كه حركت از دو طرف به فعليت محض و قوهء محض مىرسد توضيحى بود براى حركت به چيزى كه خود ، حركت نيست . يعنى پيش از شروع حركت و پس از پايان حركت . فصل ششم : موضوع حركت دانستيم كه حركت ، خروج تدريجى يك شىء از قوه به فعل است ، و فهميديم كه قوهء مزبور حتماً در ضمن يك وجود جوهرى است ، و به آن قيام دارد ، و نيز امر بالقوهء مزبور كمال بالقوهء ماده است ، و با آن اتحاد دارد . و وقتى قوه به فعل رسيد فعل مزبور متحد با ماده مىشود ، همانطور كه قوه چنين اتحادى داشت ؛ مثلًا مادهء آب بخار بالقوه است . و مادهء يك جسم ترش كه بعداً شيرين مىشود ، بالقوه است . وقتى آب بخار مىشود و ترش شيرين مىگردد در حقيقت همان ماده‌اى كه در ضمن آب است لباس بخار بر تن مىكند و بر آن جريان دارد . موضوع حركت حتماً چيز ثابتى است كه حركت بر آن جريان دارد ، و اگر موضوع حركت هم مانند خود حركت متغير بود امر بالقوه چيزى غير از امر بالفعل مىشد ، و در حقيقت خروج تدريجى يك شىء از قوه به فعل تحقق نمىيافت و حركت باطل مىگرديد . موضوع حركت حتماً از هر نظر بالفعل نخواهد بود ، زيرا اگر هيچ جهت بالقوه در كار نباشد ديگر حركتى در كار نخواهد بود . عقل مجرد بدين جهت موضوع حركت قرار نمىگيرد . موضوع حركت از هر نظر هم بالقوه نمىشود ، زيرا قوه مطلق وجود ندارد تا حركت بر آن عارض شود . و بنابراين موضوع حركت چيزى است كه از جهتى بالفعل و از جهتى بالقوه مىباشد مثل ماده نخستين كه قوهء صور و اشياء را دارد و فعليت همين قوه را واجد مىباشد و مانند جسم كه ماده ثانوى است و قوهء صور نوعى و