السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
158
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
وجود تدريجى يك چيز . و بدين جهت كه حركت ، طور وجود يك شىء است ، مىتواند در فلسفه اولى و عام مورد بحث قرار گيرد . فصل سوم : حد حركت در فصل پيش متوجه شديم كه حركت ، خروج تدريجى يك شىء از قوه به فعل است . مىتوانيد بگوييد : تغير تدريجى يك شىء . تدريج هم كه يك معناى بديهى بوده با كمك حسّ ظاهر به خوبى و به طور بداهت روشن مىباشد . ارسطو حركت را اين طور تعريف كرده است : نخستين كمال براى يك شىء بالقوه از جهت قوه بودنش . توضيح اين تعريف اين است كه حصول چيزى كه بالامكان براى يك شىء است كمال اوست و چيزى كه با حركت مىخواهد به يكى از احوال برسد ، مانند جسم ، كه مىخواهد فى المثل به مكانى برسد و در آن جايگزين گردد و بدين جهت به راه مىافتد ، روشن است كه حركت و جاى گرفتن در آن مكان ، هر يك كمال جسم خواهند بود ، ليكن حركت و راه رفتن اولين كمال است چون مقدم بر كمال دوم يعنى جاى گرفتن است . وقتى شروع در حركت و سلوك مىكند كمالى برايش محقق شده است ليكن نه به طور مطلق يعنى به هر حال ، كمال نيست ، بلكه از اين نظر كه قوهء كمال دوم است كمال محسوب مىشود ، چون سلوك مقدمه جاى گرفتن در آن مكان است و بدين جهت كمال محسوب مىشود ، بنابراين روشن است كه حركت ، كمال نخستين يك شىء است كه آن شىء نسبت به هر دو كمال ( حركت و جاى گرفتن ) بالقوه بوده است ليكن اين كمال بودن نخستين ، هم به اعتبار قوهء كمال دوم است . از آنچه گفتيم روشن شد كه حركت به شش چيز نياز دارد : 1 . مبدا حركت 2 . نهايت حركت 3 . موضوع حركت يعنى متحرك 4 . فاعل حركت يعنى محرّك 5 . مسافت