السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

140

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

بسيطه مثل انسان موجود است ، ثبوت يك شىء است ، ثبوت انسان است ، نه ثبوت چيزى براى انسان . اين پاسخى است كه صدرالمتألهين قدس سره گفته است . ولى محقق دوانى گفته است كه خوب است به جاى كلمهء « فرعيت » كلمهء « استلزام » را به كار ببريم و بگوييم : ثبوت چيزى براى يك شىء مستلزم ثبوت آن شىء است نه فرع آن . مستلزم ثبوت آن است يعنى آن هم بايد باشد ولى نه فرع آن كه معنايش اين است كه قبلًا بايد باشد . روشن است كه مفهوم اين پاسخ دوانى اين است كه اشكال را پذيرفته و سنگر خود را خالى كرده است . فخر رازى هم گفته است : اين كه مهم نيست ، خوب ، قاعده فرعيت را با هليّت بسيطه تخصيص بزنيد و بگوييد : اين قاعده در غير هليّات بسيطه است . ايشان خيال كرده است كه قاعدهء فرعيت يك قانون قرار دادى است كه با يك قرار و نشست و برخاست خود تخصيص بزنيم . حكم عقل است و عقل را كه نمىتوان با قرار دادهاى خود تخصيص زد . فصل پنجم : غيريت و تقابل سابقاً گفتيم كه يكى از عوارض كثرت ، غيريت است . غيريت به ذاتى و غير ذاتى تقسيم مىشود . غيريت ذاتى آن است كه مغايرت ميان يك چيز با چيز ديگر بالذات باشد مثل مغايرت وجود و عدم . اين را تقابل مىگويند . غيريت غير ذاتى آن است كه مغايرت ميان آن دو به خاطر چيزهاى ديگر باشد نه بالذات مثل جدايى شيرينى از سياهى در شكر و ذغال ، و گرنه ممكن است يك جا هم جمع شوند و شيرينى سياهى درست شود . اين را تخالف مىگويند . غيريت ذاتى كه همان تقابل است اين طور تعريف شده است : امتناع اجتماع دو چيز در يك محل و يك زمان در جهت واحد . آن‌گاه گفته‌اند : چنين تغايرى چهار قسم