السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
141
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
است ، زيرا متقابلان يا هر دو وجودى هستند و يا نه ، و در صورت اول يا هر دو آنها در مقايسهء با ديگرى مفهوم مىشوند ، در اين صورت متضايفان هستند و تقابلشان را تقابل تضايف مىگويند مثل بالايى و پستى و يا اين طور نبوده مستقلًا مفهوم مىشوند مثل سياهى و سفيدى و در اين صورت متضادان هستند و تقابلشان را تقابل تضاد مىگويند و اگر هر دو وجودى نيستند مسلماً يكى از آن دو وجودى است و ديگرى عدمى ، زيرا اگر هر دو عدمى باشند كه تقابلى با هم ندارند . اعدام با يكديگر دعوا و نزاع و تقابلى ندارند . وقتى يكى وجودى و ديگرى عدمى بود اگر موضوعى كه صلاحيت و پذيرش هر دو را داشته باشد در كار باشد مثل كورى و بينايى ، تقابلشان را تقابل عدم و ملكه مىگويند ، و اگر چنين موضوعى در كار نباشد نفى و اثبات مطلق بوده و متناقضان هستند و تقابلشان را تقابل تناقض مىنامند . اين بيانى است كه فلاسفه معمولًا دارند . ( در مورد عدم و ملكه بهتر است بگوييم : موضوعى در كار باشد كه استعداد وجود را دارد و توقع وجود در آن است و عدم خلاف قاعده است ) . ديگر اين نكته را لازم نيست بگوييم ، خود توجه داريد كه يكى از خصوصيات هر گونه تقابلى اين است كه بايد دو طرف در كار باشد ، زيرا تقابل ميان دو طرف تحقق مىيابد . تقابل يك نوع نسبت ميان دو متقابل است و بديهى است كه نسبت بايد ميان دو طرف باشد . فصل ششم : تقابل تضايف يكى از خصوصيات تضايف اين است كه متضايفان در وجود و عدم ، و قوه و فعل ، همگن و مماثل يكديگرند . وقتى يكى موجود شد ديگرى هم حتماً موجود است ، و وقتى يكى از آن دو معدوم باشد ديگرى هم حتماً معدوم است . و وقتى يكى بالفعل يا بالقوه باشد ديگرى هم يقيناً همانطور خواهد بود . مقتضاى اين مطلب اين است كه