السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

130

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

با دقت در آنچه گفتيم به خوبى روشن مىشود كه اگر كمالى را فرض كنيم كه به طور دائم بر فعل فاعلى مرتب شود ، عقل به طور فطرى و ضرورى حكم مىكند كه يك رابطهء وجودى ميان فعل فاعل و كمال مزبور مىباشد ؛ رابطه‌اى كه موجب مىشود ما حكم به يك نوع اتحاد وجودى ميان آن دو كنيم ، به اين طور كه قصد فاعل از فعلش به آن كمال مىانجامد . و غايت همين است ؛ يعنى منظور فاعل از فعل همان باشد . فعل و كمال مزبور به هم برسند . اگر با دوام ارتباطى كه ذكر كرديم بتوانيم در ارتباط غايت فعل به فاعل شك كنيم ، بايد در ارتباط خود فعل به فاعل و اين‌كه وجودهاى حادث محتاج علت فاعلى هستند نيز شك كنيم ! زيرا آن‌جا هم همين تلازم وجودى و ترتيب دائمى است ، چيز ديگرى كه در كار نيست . و همين است كه بسيارى ازمعتقدين اتفاق ، علت فاعلى را نيز انكار كرده‌اند و با انكار فاعل و غايت ، مسئلهء عليت را منحصر به علت مادى دانسته‌اند كه بعداً خواهيم گفت . با تفصيلى كه گفتيم روشن شد كه غايات نادر الوجود كه جزء اتفاقيات شمرده شده‌اند غايات دائمى و ذاتى براى علل واقعى خودشان هستند ، و به طور مجاز و بالعرض به علت‌هاى ديگر نسبت داده مىشوند ؛ مثلًا كسى كه زمينى را كه روى گنجى است حفارى مىكند مسلماً و به طور دائم به گنج مىرسد . رسيدن به گنج غايت ذاتى و دائمى چنين حفارى است . اگر به حفارى براى آب ( به قيد آب خواهى ) نسبت داده مىشود بالعرض است . و همين طور اتاقى كه عوامل انحطاط و انهدامش فراهم و همگى آماده شده‌اند به‌طور دائم برسر كسى كه در آن ساكن شده است خراب مىشود . اين خرابى غايت ذاتى و دائمى توقف در چنين خانه‌اى است . اگر خرابى مزبور غايت توقف به قصد سايه‌گيرى از آفتاب حساب مىشود مجازاً و بالعرض است . دوباره در آنچه به تفصيل گفتيم دقت كنيد به خوبى روشن مىگردد كه اعتقاد به تصادف و اتفاق فقط از جهل به علت و اشتباه در آن است .