السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
131
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
فصل دهم : علت صورى و مادى علت صورى همان صورت يعنى مايهء فعليت يك نوع مىباشد ، نوعى كه مركب از صورت مزبور و ماده است . اصلًا علت صورى گفتن در مقايسهء بانوع است كه مسلماً توقفى بر صورت دارد . و گرنه صورت ، را در مقايسهء با ماده علت صورى نمىگويند . صورت علت ماده نيست . بلكه همانطور كه سابقاً گفتيم فقط به منزلهء شريك علت فاعلى است و بنابراين در اين مقياس - مقايسهء با ماده - فقط صورت است ، نه علت صورى . البته صورت به معانى ديگرى غير از معناى مزبور - مايهء فعليت نوع - هم مىآيد كه از اين بحث خارج است . علت مادى هم همان ماده در مقايسه با نوعى است كه از آن و صورت تركيب يافته است ، چون روشن است كه نوع متوقف بر ماده نيز هست . ولى در مقايسهء با صورت هرگز علت نيست و فقط مادهاى است كه پذيراى صورت و معلول صورت است ( دوباره بحث سابق را دقت فرماييد ) . عدهاى از علماى طبيعى علت را منحصر در ماده دانسته فقط يك علت معتقدند و آن هم علت مادى . ولى قواعد و اصول گذشته اين عقيده را مردود مىسازد . سابقاً گفتيم كه ماده - چه هيولاى اول و چه دوم - ، تمام حيثيتش قوه است و قابليت فرود صورت در آن . و لازمهء اين مطلب فقدان و نداشتن و فقر است ، و پيداست كه اين مقدار براى ايجاد فعليت يك نوع ، كافى نمىباشد ، آن وقت بايد بگوييم كه فعليت يك نوع بدون علتى تحقق پيدا كرده است ! از طرف ديگر هر چيزى تا ضرورت پيدا نكند وجود پيدا نمىكند - اين را هم قبلًا توضيح دادهايم - و پيداست كه وجوب - كه همان ضرورت و لزوم است - امكان ندارد مستند به ماده شود كه حيثيتى جز پذيرش و حالت تساوى ندارد . و به اين حساب بايد حتماً بالاتر از ماده چيزى باشد كه يك شىء را ايجاب كند و