السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

106

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

ديگرى همراه است و آن صورت هم به آن ماده به همان جهت احتياج دارد و همين‌طور . . . . صورت از نظر تشخّص هم محتاج ماده است يعنى تا ماده نباشد وجود خاص صورت با عوارض خاص خود از وضع و شكل و زمان و مكان تبلور نمىيابد . ماده هم حدوثاً و بقائاً توقف وجودى بر صورت دارد ، هر صورت ، چون صورت‌هاى مختلفى بر ماده وارد مىشوند . قوام ماده به همين صورت‌هايى است كه به نوبت بر ماده وارد مىشوند ، البته صورت علت تامه و يا خصوص علت فاعلى ماده نيست ، زيرا همانطور كه گفتيم صورت در تشخّص و نيز در تعيّن خود محتاج ماده است و بنابراين نمىتواند علت فاعلى ماده باشد . علت فاعلى ماده ، جوهر و حقيقتى است فوق ماده و از هر نظر جداى از ماده ، يعنى عقل . علت فاعلى ماده ، عقلى است مجرد كه ماده را ايجاد كرده و با وارد كردن صورت‌هاى متناوب بر ماده ، آن را حفظ و نگهدارى مىكند . صورت فقط يكى از اجزاى علت تامّهء ماده است . بگوييد : شريك علت و شرط فعليت وجود آن است . فلاسفه براى نگهدارى عقل مجرد ، ماده را ، به وسيله صورت‌هاى پياپى ، مثالى زده‌اند : نگهدارى بناى سقف يك خانه را ، با ستون‌هاى متناوب و متبدل كه دائماً ستونى را برده و ستونى ديگر به جاى آن بگذارند . اعتراضى بر فلاسفه شده است كه : شما معتقديد كه هيولا و مادهء نخستين عالم جسمانى يك واحد مشخص و به اصطلاح يك واحد عددى است ، آن وقت مىگوييد : قوام عناصر اين عالم به يك صورت متناوب و متبادل از صور غير متناهى عالم است . صورت به اين معناى كلى يك واحد بالعموم است مانند وحدت انسان و يا حيوان كلى و شك نيست كه واحد عمومى به مفهوم نزديك‌تر است تا به وجود . به خلاف واحد عددى كه وجود است ، و به همين جهت واحد عددى بدون شك از