السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
22
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
همهء آنچه را شىء اول دارد ، شىء دوم نداشته باشد ، در اين صورت اين حالت خاص شىء نخست ، يعنى بيشتر بودن نسبتش با مبدأ ، « تقدم » ناميده مىشود و آن حالت خاص شىء دوم ، يعنى كمتر بودن نسبتش با مبدأ ، « تأخر » خوانده مىشود . در مثال ياد شده ، امام و مأموم هر دو نسبت قرب و نزديكى با محراب دارند و در اصل اين نسبت با يكديگر مشتركاند ، اما در مقدار و اندازهء اين نسبت با هم تفاوت دارند ، زيرا امام بهرهاى از نسبت قرب به محراب دارد كه مأموم فاقد آن است ؛ به ديگر سخن : امام و مأموم هر دو به محراب « نزديك » مىباشند و از اين جهت تفاوتى ميان آنها نيست ، اما امام به محراب نزديكتر از مأموم است و از اين رو ، امام ، متقدم و مأموم ، متأخر است . « 1 » مؤلف قدس سره در اين باره مىگويد : اگر در يك سرخطى نقطهاى را مبدأ قرار داده و دو نقطهء ديگر را كه باز در روى آن خط هستند ، با مبدأ مفروض از جهت دورى و نزديكى بسنجيم ، نقطهء نزديكتر به مبدأ را پيش ( متقدم ) و نقطهء دور تر از مبدأ را پس ( متأخر ) مىناميم . البته اين كار تنها نامگذارى نيست ، بلكه از اين راه است كه دو نقطهء نامبرده مفهوم قرب به مبدأ مفروض را كمتر و بيشتر واجد هستند و از همين رو اگر نقطهء مبدأ را در سر ديگر فرض كنيم ، چون صفت قرب و بعد نقطهها عوض مىشود ، نامها ( پيش و پس ) نيز عوض شده ونقطهء پسين ، پيشين و نقطهء پيشين ، پس مىگردد . و اين معنا در جاهاى ديگر نيز اطراد و عموميت دارد ؛ دونفر كه به سوى مقصدى روانند ، آن كه نزديكتر است ، پيش مىباشد و آنكه دور تر است ، يعنى نسبت قرب را كمتر دارد ،
--> ( 1 ) . مىتوان گفت مفهوم تقدم و تأخر ، بنابر آنچه ازكلمات مؤلف قدس سره در بدايه و نهايه مستفاد مىشود به مفهوم نزديكى و دورى باز مىگردد و اين همان چيزى است كه ابنسينا در الهيات شفا ( فصل اول از مقالهء چهارم ) بيان كرده است . و بنابراين ، انتزاع اين دومفهوم متوقف است بر تصور دو چيز مترتب بر هم و تصور يك مبدأ براى آن دو ، به گونهاى كه آنها در اصل انتساب به آن مبدأ مشترك و در مقدار اين انتساب مختلف مىباشند