السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
21
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
در فلسفهء اولى ، كه عهدهدار بحث از احكام و اوصاف موجود مطلق است ، در بارهء آن گفت و گو مىشود . حال بايد ديد واقعيتى كه از آن با تعابيرى چون : تقدم و تأخر ، سبق و لحوق ، قبل و بعد و پيش و پس و مانند آن ياد مىشود ، چگونه واقعيتى است و د رچه مواردى به كار مىرود ؟ براى ورود در اين بحث بهتر است پارهاى از مصاديق محسوس تقدم و تأخر را تحليل كنيم . يكى از موارد روشن كاربرد اين واژه ، اطلاق آن بر اشياى مكانمندى است كه نسبت نزديكى و دورى آنها از يك مبدأ خاص متفاوت مىباشد ؛ مثلًا در صف نماز جماعت ، امام كه به محراب نزديكتر است ، متقدم و مأموم كه از محراب دور تر است ، متأخر خوانده مىشود ؛ همچنين مأمومين صف اول متقدم بر مأمومين صف دوماند و مأمومين صف دوم نسبت به آنها متأخر مىباشند . مثال ديگر : در سلسلهء اعداد ، اگر عدد يك را مبدأ در نظر بگيريم و ساير اعداد را با آن بسنجيم ، خواهيم گفت : عدد دو متقدم بر عدد سه و عدد سه متقدم بر عدد چهار و عدد چهار متقدم بر عدد پنج است و به همين ترتيب . اگر اين دو مورد و موارد ديگر از اين قبيل را تحليل كنيم ، خواهيم ديد كه متقدم و متأخر ، هر دو ، نسبتى با يك مبدأ مفروض دارند و ازاين جهت با هم مشتركاند ، اما درجه و ميزان اين نسبت در متقدم و متأخر مختلف است و حظ و بهرهء متقدم از آن نسبت ، بيش از حظ و بهرهء متأخر از آن مىباشد ؛ دقيقاً به همين دليل - يعنى چون بهرهء بيشترى از آن نسبت مشترك دارد - متصف به تقدم شده و متقدم خوانده مىشود . پس بهطور كلى مىتوان گفت : هرگاه چيزى را كه دو شىء ديگر مشتركاً با آن نسبت دارند ، به عنوان مبدأ در نظر بگيريم و آن دو شىء به گونهاى باشند كه آن مقدار از نسبت خاص را كه شىء دوم با آن مبدأ مفروض دارد ، شىء اوّل نيز واجد باشد ، اما