السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
71
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
ماهيت را بر هيچ ماهيت ديگرى منطبق ساخت . به ديگر سخن ، ماهيات ، مفاهيم گوناگونى هستند كه هركدام از چيز خاصى حكايت مىكنند و مقصود ما از اينكه هر ماهيتى مغايرت ذاتى با ماهيت ديگر دارد ، همين است . با توجه به مطالب بالا ، مقدمهء نخست استدلال ( اگر وجود اصيل نباشد حمل شايع صناعى تحقق پيدا نخواهد كرد ) به اين صورت تبيين مىشود : در حمل شايع صناعى - مانند : « يخ سرد است ، و گچ سفيد است » - بايد يك جهت اتحاد وجود داشته باشد تا منشاء يگانگى ميان موضوع و محمول باشد . و چون اين يگانگى ، واقعى است و در متن خارج تحقق دارد ، بايد جهت اتحاد هم اصيل و واقعى باشد ، نه يك امر اعتبارى . از طرفى ، جهت اتحاد نمىتواند ماهيت باشد - چراكه گفتيم : در حمل شايع ماهيت موضوع و محمول مغاير يكديگرند - ، پس بايد پذيرفت : آن امر اصيلى كه منشاء اتحاد ميان موضوع و محمول است همان « وجود » مىباشد . و اگر وجود اصيل نباشد ، چنين اتحادى برقرار نشده و هرگز حمل شايع صورت نخواهد بست . دليل سوم برهان آخر : الماهيّة توجد بوجود خارجىّ ، فتترتّب عليها آثارها ، و توجد بعينها بوجود ذهنىّ - كما سيأتى - فلا يترتب عليها شىء من تلك الآثار ؛ فلو لم يكن الوجود هو الأصيل ، و كانت الأصالة للماهيّة ، و هى محفوظة فى الوجودين ، لم يكن فرق بينهما ؛ و التالى باطل ، فالمقدّم مثله . ماهيت وجود خارجى يافته و آثار بر آن مرتب مىگردد ؛ و همان ماهيت وجود ذهنى مىيابد كه در اين صورت ، هيچيك از آن آثار بر آن مترتب نمىشود . حال اگر وجود ، اصيل نباشد و اصالت از آن ماهيت باشد ، با توجه به آنكه ماهيت در هردو وجود محفوظ است ، بين آنچه در ذهن است و آنچه در خارج تحقق دارد ، فرقى نخواهد بود ؛ و چون تالى اين قضيهء شرطيه باطل است ، مقدم آن نيز ابطال مىشود . اين استدلال مبتنى بر مطلبى است كه در بحث وجود ذهنى به اثبات مىرسد . در