السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

63

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

بنابراين ، همان‌گونه كه در متن آمده است : « بىشك جهان خارج از ما ظرف پديده‌هايى است واقعى كه آثارى حقيقى بر آنها مترتب مىشود ؛ و ما در مواجهه با هريك از آنها دو مفهوم مختلف وجود و ماهيت را از آن انتزاع مىكنيم ، با آن‌كه آن پديده در خارج ، امرى است واحد . » معناى اصالت و اعتباريت حال كه دانستيم در مواجههء با هر واقعيتى ، دو مفهوم در ذهن ما منعكس مىشود : يكى مفهوم وجود و ديگرى ماهيت ، اين سؤال مطرح مىشود كه كدام‌يك از اين دو مفهوم ، مابإزاى حقيقى دارد . يعنى كدام‌يك از اين دو ، به معناى دقيق كلمه و بدون هيچ مجازى ، در خارج تحقق دارد و متن واقعيت خارجى را تشكيل مىدهد . درست است كه هم مفهوم « وجود » و هم مفاهيم « ما هوى » بر واقعيت خارجى منطبق مىشوند و مثلا مىگوييم « اين فرد ، انسان است ، و موجود است » ، ولى آيا واقعيت خارجى ، مصداق حقيقى كدام‌يك از اين دو است . به ديگر سخن ، آيا « وجود » و « ماهيت » هردو در خارج تحقق دارند ، يا آن‌كه يكى از آنها تحقق داشته و ديگرى از آن انتزاع مىشود . براى روشن شدن مطلب به اين مثال توجه كنيد : فرض كنيد روى يك قسمت از تختهء سياه ، لكهء سفيد رنگى به شكل مربّع قرار گرفته است . با ديدن اين لكهء سفيد

--> - دار مىدانيم و حكم مىكنيم : خط موجود است ؛ عدد موجود است ؛ انسان موجود است . اين سه چيز در موجود بودن و واقعيت داشتن ، مانند يكديگرند و اختلافى ندارند ، ولى در عين حال مىدانيم كه سه چيز واقعيت‌دار هستند . براى ذهن ما چنين نمودار مىشود كه در هريك از اين موارد ، وجود به يك چيز تعلق گرفته و در هر موردى يك چيز است كه متلبّس [ - پوشيده ] به لباس وجود شده و به عبارت ديگر ، براى ذهن ما چنين نمودار مىشود كه در هر يك از اين موارد ، وجود ، يك چيز معين را از كتم عدم خارج و از پرده ابهام و ظلمت نيستى ظاهر كرده . در يك‌جا وجود به چيزى تعلق گرفته كه آن را كميّت متّصل مىخوانيم و در يك‌جا به چيز ديگرى كه آن را كميّت منفصل و يك‌جا به چيز ديگرى كه آن را جوهر عاقل مىخوانيم . آن‌چه در ذهن به صورت معروض و متلبّس جلوه مىكند و مثل اين است كه چيزى است كه لباس هستى پوشيده يا چيزى است كه از كتم عدم و ظلمت نيستى خارج شده ، « ماهيت » است . مثلا در مثال بالا كه حكم مىكنيم خط يا عدد يا انسان موجود است ، خط و عدد و انسان ، ماهيت‌هاى مختلفى هستند كه واقعيت‌دار شده‌اند . » ( اصول فلسفه و روش رئاليسم ، پاورقى ، ج 3 ، ص 32 و 33 ) .