السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

64

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

رنگ ، دو مفهوم در ذهن منعكس مىشود : يكى مفهوم سفيدى و ديگرى مفهوم مربّع . سؤال مىكنيم : آيا اين دو مفهوم هردو در عرض يكديگر در خارج تحقق دارند ؟ آيا روى تختهء سياه واقعا دو چيز تحقق دارد يا يك چيز ؟ با كمى دقت معلوم مىشود كه آن‌چه حقيقتا روى تخته سياه هست ، همان « سفيدى » است ، اما چون اين « سفيدى » از چهار طرف محدوديت خاصى دارد ، قالب خاصى از آن در ذهن نقش مىبندد . مفهوم « مربع » در واقع حاكى از حدّ اين « سفيدى » است و قالبى است كه بر آن منطبق مىشود . آن‌چه حقيقتا هست ، فقط همان سفيدى است . « 1 » معناى اصالت وجود اين است كه آن‌چه متن واقعيت را شكل مىدهد و حقيقتا در خارج تحقق دارد ، همان « هستى » است و معناى اعتبارى بودن ماهيت اين است كه ماهيت ، حدّ وجود است ، يك قالب ذهنى است كه از واقعيت خارجى در ذهن منعكس مىشود . « 2 » البته اگر چيزى را در نظر بگيريم كه هيچ محدوديتى ندارد ، مانند واجب تعالى ، آن چيز ، ماهيت هم نخواهد داشت . به ديگر سخن ، اعتبارى بودن ماهيت به اين معناست كه ماهيت مجازا تحقق داشته و به عرض « وجود » ، از واقعيت برخوردار است و از وجود انتزاع مىشود . « 3 »

--> ( 1 ) . مثال تنها براى تقريب به ذهن است و گرنه ، بنابر نظر بيشتر فلاسفهء اسلامى ، شكل و رنگ هردو از اعراض هستند ، و اولى از مقولهء كم و دومى از مقولهء كيف مىباشد ، و لذا هردو مابازاى خارجى دارند . ( 2 ) . از اين‌جا معلوم مىشود كه پاره‌اى از تعريف‌ها كه براى ماهيت بيان شده مبتنى بر اصالت وجود مىباشد ، مانند : « الماهية قالب ذهنىّ كلىّ للموجودات العينية » ، « الماهية هى الحدّ العقلىّ الذى ينعكس فى الذّهن من الموجودات المحدودة » ( تعليقة على نهاية الحكمة ، ص 22 ) ، « فانّ ماهيّة كلّ شىء هى حكاية عقلية عنه و شبح ذهنىّ لرؤيته فى الخارج و ظلّ له » ( اسفار ، ج 2 ، ص 236 ) ، « فانّ الماهيّة نفسها خيال الوجود و عكسه الّذى يظهر منه فى المدارك العقليّة و الحسيّة » . ( اسفار ، ج 1 ، ص 198 ) ، « انّ الماهيّات انحاء الوجود » ، « انّ الماهيّات حدود الوجود » ، ( نهاية الحكمة ، ص 14 ) . ( 3 ) . حاصل آن‌كه منظور از دو مفهوم متقابل « اصيل » و « اعتبارى » در اين‌جا اين است كه كدام‌يك از دو مفهوم ماهوى و مفهوم وجود ذاتا و بدون هيچ واسطهء دقيق فلسفى ، از واقعيت عينى حكايت مىكند . . . آيا بايد واقعيت عينى را همان حيثيت ماهوى دانست كه مفهوم وجود با عنايت عقلى و با وساطت مفهوم ماهوى ، بر آن ، حمل مىشود و از اين‌روى ، جنبهء فرعى و ثانوى دارد يا اين‌كه واقعيت عينى همان حيثيتى است كه با مفهوم وجود ، از آن حكايت مىشود و مفهوم ماهوى تنها انعكاسى ذهنى از حدود و قالب واقعيت و وجود عينى است كه با عنايت دقيقى خود آن محسوب مىشود و در واقع ، مفهوم ماهوى است كه جنبهء فرعى و ثانوى دارد . -