السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
62
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
مفاهيمى هستند كه ذات و ذاتيات مصاديق خود را منعكس مىسازند و بيان مىكنند كه اشياء خارجى ، « چه چيزى » هستند . اگر به شىء خاصى اشاره كنيد و بپرسيد كه « اين چيست ؟ » آنچه در پاسخ صحيح اين سؤال گفته مىشود ، ماهيت آن شىء خواهد بود . پى ماهيت همان چيزى است كه در پاسخ از سؤال « اين چيست ؟ » ، بيان مىشود . ازاينرو ، گفتهاند : « الماهية هى ما يقال فى جواب ما هو ؟ » . « 1 » توضيح بيشتر اينكه ما در مواجهه با اشياى خارجى ، دو مفهوم از آنها بدست مىآوريم : يكى مفهوم وجود ( - هستى ) و ديگرى يك مفهوم ما هوى ، يعنى مفهومى از قبيل آب و خاك و انسان و سياهى و سفيدى . مفهوم نخست ، با توجه به اشتراك معنوى مفهوم وجود ، در همهء موارد يكسان است و بر همهء اشياى خارجى به يك معنا صدق مىكند و با اشاره به هركدام از آنها مىتوانيم بگوييم : اين شىء موجود است . اين مفهوم از اصل تحقق و واقعيت داشتن اشيا حكايت مىكند . اما دستهء دوم ، مفاهيمى هستند كه هركدام از آنها به بخش خاصى از اشيا اختصاص دارد و بر همهء آنها قابل تطبيق نيست . بعضى از اشيا خاك ، و برخى آب و گروهى انسان هستند . اين مفاهيم ، كه هركدام ذات و چيستى مصاديق خود را بيان مىكنند ، مفاهيم ما هوى ناميده مىشوند . « 2 »
--> ( 1 ) . ماهيت ، اصطلاح ديگرى نيز دارد كه اعم از اصطلاح نخستين آن است . در بيان اصطلاح دوم مىگويند : « الماهية ما به الشىء هو هو » . يعنى ماهيت همان هويّت و حقيقت شىء است . اعم بودن اصطلاح دوم از اين جهت است كه واجب را هم شامل مىشود بر خلاف اصطلاح نخست كه اختصاص به ممكنات دارد . به عبارت ديگر ، واجب تعالى « چيستى » ندارد ولى « هويّت » دارد . درهرحال ، آنچه در بحث اصالت وجود موردنظر است همان اصطلاح نخستين است . نكتهء ديگرى كه بايد بدان توجه داشت اين است كه خود مفهوم ماهيت ( يعنى ماهيت به حمل اوّلى ) در اين فصل مورد بحث نيست ؛ زيرا بىترديد مفهوم « چيستى » ، يك مفهوم اعتبارى است و كسى مدّعى اصالت آن نشده است . آنچه مورد بحث است مفاهيم ما هوى ( يعنى ماهيت به حمل شايع ) مىباشد و به بيان ديگر ، سخن دربارهء اصالت و اعتبارى بودن مفاهيمى از قبيل انسان و اسب و گياه و . . . است نه خود مفهوم « ماهيت » . ( 2 ) . به تعبير ديگر ذهن ما ، در اشيا دو حيثيّت تشخيص مىدهد : حيثيّت « چيستى » و حيثيّت « هستى » . چيستىها همانها است كه اشيا را به انواع گوناگون تقسيم مىكند ، و هستى آن چيزى است كه در مقابل نيستى است و همهء اشياى موجود داراى او هستند . استاد مطهرى ماهيت را چنين توضيح مىدهد : « فرض كنيد كه ما به واقعيت سه چيز ، يعنى خط و عدد و انسان ، تصديق قطعى پيدا كردهايم ، و هر سه را امرى واقعيت -