السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
50
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
پاسخ به ايشان گفتهاند : اشتراك لفظى وجود مستلزم تعطيل عقل و عجز آن از شناخت خداوند سبحان مىباشد ؛ زيرا هنگامى كه گفته مىشود : « واجب موجود است » اگر از لفظ موجود همان معنايى فهميده شود كه هنگام اطلاق آن بر ممكنات به ذهن مىآيد ، در اين صورت اشتراك معنوى وجود را پذيرفتهايم . و اگر معنايى مغاير با آن فهميده شود - معنايى كه مصداق نقيض مفهومى است كه هنگام اطلاق وجود بر ممكنات به ذهن مىآيد - قضيهء « واجب موجود است » در واقع وجود واجب را نفى مىكند ، و او برتر از اين اوهام است . و اگر بگوييد : « لفظى است بىمعنا و چيزى از آن فهميده نمىشود » لازمهاش تعطيل عقل و عجز آن از شناخت خداوند است ؛ و اين با آنچه به طور بديهى در خود مىيابيم ، ناسازگار است . مطالب اين قسمت را در طى چند امر بيان مىكنيم : دو گروه از قائلين به اشتراك لفظى وجود گروهى از متكلمان لفظ « وجود » را مشترك لفظى مىدانند ؛ اما ميان ايشان نيز اختلاف نظر وجود دارد : يك گروه مىگويند : « وجود » بر هر ماهيتى كه اطلاق شود به معناى همان ماهيت مىباشد . در نتيجه « موجود » در قضيهء « انسان موجود است » ، به معناى انسان و در قضيهء « درخت موجود است » ، به معناى درخت و در جملهء « روح موجود است » ، به معناى روح مىباشد ، و به همين ترتيب در ساير موارد بر طبق اين نظر ، لفظ « وجود » داراى معانى بىشمارى است و نسبت به همهء اين معانى مشترك لفظى مىباشد . گروه دوم مىگويند : لفظ « وجود » مشترك لفظى ميان واجب و ممكن است ، به اين صورت كه لفظ موجود ، با همان معنا كه بر مخلوق اطلاق مىشود ، قابل اطلاق بر خالق نيست .