السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

48

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

مبدأ آسيب نمىرساند ، همچنان‌كه ممكن است ابتدا معتقد شويم كه آن مبدأ ممكن است و مادى است و بعد معتقد شويم كه ممكن و مادى نيست بلكه واجب و مجرد است ، اين تبدّل عقيدهء ما در خصوصيت وجود مبدأ ، به اعتقاد ما به اصل وجود مبدأ ضربه نمىزند ، ازاين‌جا معلوم مىشود اعتقاد ما به اصل وجود مبدأ از نوع اعتقاد به يك معنى عام است و اعتقاد ما به وجوب يا امكان يا حدوث يا قدم وجود آن مبدأ از نوع اعتقاد به خصوصيات آن معنى عام است ، نه اين‌كه آن‌چه ما آن را خصوصيات مىناميم يك سلسله معانى متباين باشند و هيچ‌وجه مشترك ميانشان نباشد . « 1 » دليل سوم و من الدليل عليه : أنّ العدم يناقض الوجود ، و له معنى واحد ، إذ لا تمايز فى العدم ، فللوجود الّذى هو نقيضه معنى واحد ، و إلّا ارتفع النقيضان ، و هو محال . عدم ، نقيض وجود است ، و يك معنا دارد ؛ زيرا امتيازى در عدم نيست . بنابراين ، وجود نيز ، كه نقيض آن مىباشد ، بيش از يك معنا ندارد ؛ چراكه در غير اين صورت ، ارتفاع دو نقيض لازم مىآيد ، كه امرى است محال . سومين دليل بر اشتراك معنوى وجود سه مقدمه دارد : مقدمهء نخست : وجود و عدم نقيض يكديگرند . اين مقدمه بديهى است و هيچ‌گونه ترديدى در آن وجود ندارد ، زيرا تقابل ميان « هستى » و « نيستى » ، تقابل سلب و ايجاب است . مقدمهء دوم : « عدم » يك معنا بيشتر ندارد . يعنى بر فرض كه اشتراك معنوى وجود ، مشكوك و مردّد باشد ، در اشتراك معنوى « عدم » ، ترديدى نيست . زيرا اگر « عدم » ، مشترك لفظى باشد لزوما از معانى متعددى حكايت مىكند و اين ، مستلزم تحقق

--> ( 1 ) . شرح منظومه ، ج 1 ، ص 27 و 28 .