السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

369

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

آمد - وجودى است رابط كه ذاتش متعلق و وابسته به علت بوده و هيچ نحوه استقلالى از آن ندارد ، و لذا حالتش در حدوث و بقا از جهت نيازمندى به علت يكسان بوده و اين نيازمندى هميشه همراهش خواهد بود . رابطهء اين بحث با بحث پيشين مطلبى كه در اين فصل بيان مىشود ، در واقع نتيجهء بحث و گفت‌وگويى است كه در فصل پيشين بدان پرداختيم . در فصل گذشته گفتيم كه متكلمان ملاك و مناط احتياج معلول به علت را همان حدوث آن مىدانند . يعنى شىء از آن جهت نيازمند به علت است كه معدوم است و مىخواهد موجود شود . نتيجهء منطقى اين انديشه آن است كه معلول در بقاى خود ، نيازى به علت ندارد ، چرا كه احتياج معلول به علت براى آن بود كه علت ، آن را كه نبود به وجود بياورد ، و قهرا پس از آن‌كه حادث شد و به وجود آمد نيازش بر طرف شده و احتياجى به علت ندارد . به عقيدهء اين گروه ، اگر علت پس از ايجاد معلول نيست و نابود شود ، معلول همچنان به وجود خود ادامه مىدهد مگر آن‌كه علت يا علل فانىكننده‌اى تحقق يابند و آن معلول را نابود كنند . تلقى ايشان از رابطهء عليت و معلوليت آن است كه معلول ، ذاتى مستقل از علت دارد كه علت با آن رابطه برقرار كرده و به آن وجود مىدهد ، و معلول با برقرار شدن اين رابطه وجودش را از علت دريافت كرده و موجود مىگردد ، و پس از آن‌كه موجود شد ، ديگر آن رابطه و اضافه‌اى كه علت با آن داشت از بين مىرود ، يعنى كار علت در رابطهء با معلول پايان مىيابد و لذا معلول ، ديگر نيازى به آن علت ندارد و حتى با از بين رفت آن نيز به وجود خويش ادامه مىدهد . اما حكيمان با توجه به مبنايى كه در مسئلهء پيشين اختيار كرده‌اند ، معتقدند كه معلول نه‌تنها در حدوث و پيدايش نياز به علت دارد ، بلكه در بقا و ادامهء هستىاش نيز محتاج به علت مىباشد ، و اگر لحظه‌اى رابطهء ميان علت و معلول قطع شود و معلول از علت خويش فيض هستى دريافت نكند ، نيست و نابود خواهد شد . حكما براى اثبات اين مدعا دو دليل اقامه كرده‌اند :