السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

366

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

در نتيجه ، نياز به علت ، امرى ذاتى و ملازم با آن خواهد بود . پاسخ نخست : از آن‌چه در بيان نظر حكما آورديم پاسخ اين احتجاج به دست مىآيد . « 1 » زيرا چنان‌كه گذشت ، منشأ و خاستگاه نيازمندى شىء به علت ، امكان آن است و امكان ، وصفى است ملازم با ذات و ماهيت شىء ممكن . و چنان‌كه معلوم است اگر شيئى قديم زمانى باشد هميشه ذات او همراهش است و هميشه اين ذات ، ممكن و لا اقتضا نسبت به وجود و عدم مىباشد و بنابراين ، يك نياز هميشگى به علت هستىبخش دارد . به بيان ديگر ، اگر شيئى را در نظر بگيريم كه ذاتش از وجود و عدم خالى است - و معناى امكان نيز چيزى جز اين نيست - و لذا به لحاظ ذاتش هم مىتواند موجود باشد و هم مىتواند معدوم باشد ، و در عين حال از ازل موجود بوده ، و زمانى نبوده كه معدوم باشد ، بىشك آن شىء ، وجودش را از ازل از غير خود گرفته است . بنابراين ، قديم زمانى بودن هيچ منافاتى با معلوليت ندارد . البته اگر ماهيت موردنظر را از آن جهت كه هميشه به وجود متصف بوده در نظر بگيريم ، وجود براى آن ضرورى خواهد بود و از اين جهت ، نيازى به علت ندارد ، چرا كه ضرورت ، ملاك استغناى از علت است ، اما اين بدين معناست كه ماهيتى كه نيازش توسط علت بر طرف شده ، ديگر نيازى به علت ندارد ، يعنى ماهيتى كه علت به آن وجود داده است ، نياز به علت ديگرى ندارد كه وجود ديگرى علاوه بر وجود نخستين به آن افاضه كند . پاسخ دوم : اين پاسخ مبتنى بر تحقيق عميقى است كه در حكمت متعاليه از رابطهء عليت و معلوليت شده است و شرحش به خواست خداوند در فصل دوم از بخش هفتم خواهد آمد . بنابراين تحقيق ، وجود معلول عين ربط به علت است و تعلق ذاتى

--> ( 1 ) . در واقع اين استدلال متكلمان نوعى مصادره بر مطلوب است ، زيرا مبتنى بر آن است كه منشأ نياز به علت همان حدوث است ، و اين به خوبى از آن‌چه در تبيين مقدمهء دوم استدلالشان آورده‌اند ، مشخص مىشود ، و لذا پس از اثبات اين كه منشأ نياز به علت فقط امكان است ، استدلال آنها خودبه‌خود پاسخ داده مىشود .