السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
365
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
هرگز سابقهء عدم و نيستى نداشته و از ازل موجود بوده و در نتيجه ، عدم هرگز نفوذى در آن نداشته است ، و چيزى كه هرگز به عدم و نيستى متصف نبوده ، چه نيازى به علت دارد ؟ نياز به علت براى آن است كه علّت ، عدم را از شىء بر طرف ساخته و به آن وجود بدهد و به عبارتى ، آن را از جرگهء معدومات بدرآورد و در زمرهء موجودات قرار دهد ، و اين تنها در جايى فرض دارد كه شىء سابقهء عدم و نيستى داشته باشد . حاصل آنكه قدم ، ملاك استغناى از علت است و معلوليت هرگز با قديم بودن جمع نمىشود . بنابراين ، تحقق معلولى كه در عين معلوليت قديم زمانى باشد ، محال است . دو پاسخ به احتجاج متكلمان وجه الاندفاع : أنّ المفروض أنّ ذاته هو المنشأ لحاجته ، و الذات محفوظة مع الوجود الدائم ، فله على فرض دوام الوجود حاجة دائمة فى ذاته ، و إن كان مع شرط الوجود له بنحو الضرورة به شرط المحمول مستغنيا عن العلّة ، بمعنى ارتفاع حاجته بها . و أيضا سيجىء : أنّ وجود المعلول ، سواء كان حادثا او قديما ، وجود رابط ، متعلّق الذات بعلّته ، غير مستقلّ دونها ؛ فالحاجة إلى العلّة ذاتيّة ملازمة له . جواب اين سخن آن است كه : طبق فرض ، ذات معلول ، منشأ نيازش به علت است ، و اين ذات همراه با آن موجود مستمر و قديم نيز محفوظ است . بنابراين ، در ذات معلولى كه وجود دائم و مستمر دارد ، حاجت دائم و مستمرى به علت نهفته است . البته اگر آن معلول به صورت ضرورت به شرط محمول ، مقيد به وجود گردد مستغنى از علت خواهد بود ، و لكن اين استغنا چيزى جز بر طرف شدن نيازش توسط علت نيست . و نيز خواهد آمد « 1 » كه وجود معلول ، خواه حادث باشد خواه قديم ، وجودى است رابط كه ذاتا به علتش تعلق دارد ، و به هيچ نحو مستقل از آن نمىباشد و
--> ( 1 ) . در فصل سوم از بخش هفتم .