السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

364

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

نيازمندى ماهيت به علت ، جاى دارند و تنها چيزى كه در رتبهء پيش از آن است ، امكان ماهيت مىباشد . احتجاج متكلمان بر اين كه ملاك احتياج به علت حدوث است و بذلك يندفع ما احتجّ به بعض القائلين بأنّ علّة الحاجة إلى العلّة هو الحدوث دون الامكان ، من أنّه لو كان الامكان هو العلّة دون الحدوث ، جاز أن يوجد القديم الزمانىّ ، و هو الّذى لا أوّل لوجوده و لا آخر له ؛ و معلوم أنّ فرض دوام وجوده يغنيه عن العلّة ، إذ لا سبيل للعدم إليه حتى يحتاج إلى ارتفاعه . گروهى از معتقدان به اين كه منشأ نيازمندى به علت همان حدوث است و نه امكان ، استدلالى آورده‌اند كه جوابش از آن‌چه گفته شد معلوم مىگردد . ايشان گفته‌اند : اگر علت نيازمندى معلول ، امكان آن باشد و نه حدوثش ، تحقق قديم زمانى ( يعنى موجودى كه وجودش نه آغاز دارد و نه انجام ) بلامانع خواهد بود . حال آن‌كه [ معلوليت با قديم بودن قابل جمع نيست ، زيرا ] با فرض دوام وجود ، ديگر جايى براى نياز به علت نخواهد بود ، چرا كه عدم ، راهى به سوى چنين موجودى ندارد تا براى بر طرف كردنش نيازمند به علت باشد . استدلال متكلمان بر اين كه علت و مناط احتياج به علت ، حدوث است و نه امكان ، از دو مقدمه تشكيل مىشود : مقدمهء نخست : اگر علت نياز به علت ، امكان شىء باشد و حدوث هيچ نقشى در اين‌باره نداشته باشد ، تحقق معلولى كه قديم زمانى است ممكن خواهد بود . مقدمهء دوم : تحقق معلولى كه قديم زمانى باشد ممكن نيست . بنابراين ، چنين نيست كه علت نياز به علت ، تنها امكان شىء باشد و حدوث هيچ نقشى دراين‌باره نداشته باشد . مقدمهء نخست استدلال روشن و غير قابل مناقشه است و تنها مقدمهء دوم است كه نياز به تبيين دارد ، و متكلمان در تبيين آن گفته‌اند : اگر موجودى قديم زمانى باشد ،