السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

315

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

ثبوتش براى آن نياز به جعل و ايجاد ندارد ، و لذا جاعل و علّت نمىخواهد . چراكه ثبوت شىء براى خودش ضرورى مىباشد ، و هرجا رابطهء ضرورت برقرار باشد ، جايى براى عليت و تأثير نيست ، و لذا گفته‌اند : « ذاتىّ شىء لم يكن معلّلا » ، يعنى ثبوت امر ذاتى براى شىء ، نياز به علت ندارد . اما اگر چيزى ذاتى شىء نباشد ، بلكه عرضى و بيرون از حقيقت شىء باشد ، خواه عرضىّ لازم باشد و خواه مفارق ، ثبوتش براى آن علّت مىخواهد . و لذا گفته‌اند : « كلّ عرضىّ معلّل » يعنى امور عرضى علت مىخواهند . علت وجود ، تقدم وجودى بر معلول خود دارد 3 . علت وجود هميشه تقدم وجودى بر معلول خود دارد . يعنى اگر « الف » ايجاد كنندهء « ب » باشد بايد « الف » پيش از « ب » موجود باشد . زيرا امر معدوم بطلان محض است ، و بطلان محض نمىتواند چيزى را به وجود آورد . و لذا گفته‌اند : « العلّة متقدمة على معلولها بالوجود بالضرورة » . قيد « بالوجود » گوياى اين مطلب است كه تقدم علت بر معلول ، تقدم وجودى است ، يعنى علت بايد پيش از معلول موجود باشد . پس از روشن شدن مطالب فوق مىپردازيم به بيان دليلى كه براى اثبات نزاهت واجب الوجود از ماهيت و « چيستى » اقامه شده است . واجب تعالى « ماهيت » به معناى چيستى ندارد برهانى كه براى اثبات اين مدعا اقامه شده است به صورت يك قياس استثنايى به اين صورت قابل تنظيم است : مقدمهء نخست : اگر واجب تعالى ماهيتى علاوه بر وجود خاصش داشته باشد ، وجود واجب نيازمند به علّت خواهد بود . مقدمهء دوم : وجود واجب نيازمند به علت نيست . ( نقيض تالى ) نتيجه : واجب تعالى ماهيتى علاوه بر وجود خاصش ندارد . ( نقيض مقدم )