السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
314
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
اشيا بيان مىشود . و چون چيستى شىء در برابر هستى شىء است ، ماهيت در اين اصطلاح در برابر وجود است . در بحثهاى گذشته و نيز بحثهاى آينده ، هرجا از ماهيت گفتوگو مىشود ، همين اصطلاح موردنظر مىباشد ، مگر آنكه تصريح به خلاف شود . ب . ماهيت به معناى « ما به الشىء هو هو » ، يعنى آنچه كه شىء به واسطهء او ، آن شىء است و به عبارت ديگر ، هويّت و حقيقت شىء . اين اصطلاح از ماهيت شامل وجود هم مىشود . زيرا اگر چيزى داشته باشيم كه هستى صرف باشد ، و جز هستى چيز ديگرى نباشد ، و حتى در ذهن هم به دو حيثيت مختلف ، يكى چيستى و ديگرى هستى ، تفكيك نشود ، ماهيت چنين چيزى - يعنى آنچه آن شىء به واسطهء او ، آن شىء است - همان وجود او مىباشد . مقصود از ماهيت در عنوان اين فصل كه « واجب الوجود ماهيّته انيّته » اصطلاح دوم ماهيت است ، چنانكه مقصود از واجب الوجود ، واجب الوجود بالذات ، و مراد از إنيّت ، تحقق و هستى اوست . اما آنجا كه گفته مىشود : « انّ الواجب بالذات لا ماهيّة له » ، اصطلاح نخستين ماهيت مقصود است . همهء امور عرضى محتاج به علتاند 2 . عرضى در برابر ذاتى است و مقصود از آن ، امورى است كه بيرون از ذات شىء مىباشند . توضيح اينكه امورى كه براى يك شىء ثابت مىشوند ، بر دو قسماند : الف - امور ذاتى ؛ ب - امور عرضى . ذاتيات شىء ، امورى هستند كه ذات شىء متقوّم به آنهاست ، مانند : مبدأ نطق براى انسان ، مبدأ حركت ارادى براى حيوان ، مبدأ نموّ براى گياه و جسميت براى هر سه . و مقصود از امور عرضى ، چيزهايى است كه بيرون از ذات و حقيقت شىء مىباشد . « 1 » اگر چيزى عين ذات و يا جزء ذات شىء ، و به عبارت جامع ، ذاتىّ شىء باشد ،
--> ( 1 ) . در فصل سوم از بخش پنجم دربارهء ذاتى و عرضى گفتوگو خواهد شد .