السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

307

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

موجود است و به عكس . هم‌چنين ميان علت تامه و معلولش و نيز دو معلولى كه به يك منتهى مىشوند وجوب بالقياس برقرار مىباشد ، يعنى وجود علت در ظرف وجود معلول و نيز وجود معلول در ظرف وجود علت تامه ضرورى مىباشد ، و نيز وجود يكى از دو معلول يك شىء ثالث ، در ظرف وجود معلول ديگر ، ضرورى و واجب مىباشد . مواد امتناع بالذات ، بالغير و بالقياس و الامتناع بالذّات ، كما فى المحالات الذّاتيّة ، كشريك البارى ، و اجتماع النّقيضين ؛ و الامتناع بالغير ، كما فى وجود المعلول الممتنع لعدم علّته ، و عدمه الممتنع لوجود علّته ؛ و الامتناع بالقياس إلى الغير ، كما فى وجود أحد المتضائفين إذا قيس إلى عدم الاخر ، و فى عدمه اذا قيس إلى وجود الاخر . « امتناع بالذات » مانند آن‌چه در محال‌هاى ذاتى ، چون شريك خداوند و اجتماع دو نقيض ، يافت مىشود ؛ و « امتناع بالغير » نظير امتناعى كه وجود معلول به واسطهء عدم علتش ، يا عدم معلول به واسطهء وجود علتش بدان متصف مىگردد ، و « امتناع بالقياس الى الغير » مانند امتناعى كه وجود يكى از دو متضائف در فرض عدم متضائف ديگر بدان متصف مىشود ، و همين‌طور امتناعى كه عدم يكى از آن دو در مقايسه با وجود ديگرى دارد . 1 . امتناع بالذات امتناع بالذات در جايى است كه وجود براى چيزى ذاتا محال باشد . يعنى ذات شىء به گونه‌اى باشد كه اباى از موجود شدن داشته باشد و عدم برايش ضرورى باشد ؛ محال‌هاى ذاتى همه از اين قبيل‌اند . مانند شريك‌بارى ( واجب الوجود دوم ) ؛ چراكه

--> - همراه باهم تعقل مىشوند و تصور يكى بدون ديگرى غير ممكن مىباشد . مثلا بالايى نسبتى است كه سقف به كف دارد از آن جهت كه كف نسبت پائينى به آن دارد ، و پائينى هم نسبتى است كه كف به سقف دارد از آن جهت كه سقف بالاى آن است . و لذا بالايى را بدون پائينى و پائينى را بدون بالايى نمىتوان تعقل كرد . در واقع اين تلازم و وجوب بالقياس اولا ميان مفاهيم متضايف برقرار است و سپس به وجود آنها هم سرايت مىكند .