السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

306

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

دارد ، چراكه هرچه غير او فرض شود معلول و مخلوق او است و معنا ندارد كه معلول ، وجود علت خود را ضرورى گرداند . بنابراين ، او واجب الوجود بالذات است ، و نسبت وجود به ذات وى ، وجوب ذاتى مىباشد . با توجه به ادلهء توحيد ، وجوب بالذات منحصر به همين مورد است . 2 . وجوب بالغير تمام موجودات ، غير از خداى سبحان ، واجب بالغير هستند . زيرا به مقتضاى قاعدهء « الشّىء ما لم يجب لم يوجد » « 1 » يك شىء تا وجود برايش واجب و ضرورى نگردد ، موجود نمىشود . بنابراين ، آن‌چه در خارج تحقق دارد ، جملگى واجب الوجودند ، و چون همهء اين موجودات به استثناى خداى سبحان ذاتا ممكن‌اند ، لا محاله اين وجوب و ضرورت را از علت خويش دريافت كرده‌اند و در نتيجه ، واجب بالغير مىباشند . حاصل آن‌كه نسبت وجود به موجودى كه ممكن بالذات است ، وجوب بالغير مىباشد . 3 . وجوب بالقياس دو امر متضايف نسبت به يكديگر ، وجوب بالقياس دارند . تضايف ، چنان‌كه خواهد آمد ، « 2 » يكى از اقسام تقابل است ، و متضايفين دو امر وجودى هستند كه تصور هر كدام همراه با تصور ديگرى مىباشد و در موضوع واحد و از جهت واحد قابل اجتماع نمىباشند ، گرچه قابل ارتفاع هستند ، مانند : پدرى و فرزندى ، عليت و معلوليت ، برادرى ، محاذات ، بالايى و پائينى . متضايفين از امورى هستند كه گرچه در يك شىء از جهت واحد جمع نمىشود ولى بدون يكديگر نيز تحققشان محال است . پس اگر يكى از متضايفين موجود باشد ، لزوما ديگرى نيز موجود است . « 3 » مثلا اگر بالايى موجود باشد قطعا پائينى هم

--> ( 1 ) . در فصل پنجم از همين بخش دربارهء اين قاعده و دليل آن ، گفت‌وگو خواهد شد . ( 2 ) . ر . ك : فصل پنجم و ششم از بخش هشتم . ( 3 ) . راز اين مطلب آن است كه متضايفين دو نسبت هستند كه در مفهوم آنها وابستگى به يكديگر اخذ شده است و لذا -