السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
260
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
ادراكات ما صورتهاى ذهنيى باشد كه از اشيا در نفس ما حاصل مىشود ، لازم مىآيد امر واحد ، هم كلى باشد و هم جزيى . « 1 » زيرا بنابر نظريهء وجود ذهنى ، صورتهاى عقلى « 2 » ما ، مانند صورت عقلى انسان ، گياه و جسم ، هم كلى هستند و هم جزيى . كلى هستند به خاطر آنكه صورتهاى عقلى از عوارض و لواحق تجريد شدهاند ، و وقتى عوارض و لواحق از صورت ذهنى حذف شود آن صورت بر همهء افراد خود قابل انطباق خواهد بود . مثلا صورت عقلى انسان نه خصوصيات حسن را دارد و نه خصوصيات حسين را و نه خصوصيات هر فرد ديگرى را ، بلكه فقط بر ما به الاشتراك ذاتى آنها ، كه همان انسانيت است ، دلالت دارد ، و از آن حكايت مىكند ، و لذا بر همهء افراد انسان قابل صدق و انطباق مىباشد . و همين صورتهاى عقلى جزيى هستند ، به دليل آنكه اعراضى هستند كه در يك موضوع جزيى و متشخص - كه همان نفس عالم است - تحقق پيدا كردهاند و موضوع ، خود يكى از مشخصات است كه موجب جزئيت و تشخص امور عارض بر خود مىگردد . مثلا اگر ده نفر ماهيت انسان را تعقل كنند ، ده صورت تحقق پيدا مىكند كه هركدام وجود خاص خود را دارند و از صورتهاى ديگر ، متمايز و غير قابل انطباق بر آن مىباشند . يعنى همانگونه كه حسن و حسين كه هردو انسانند ، از يكديگر متمايزند و برهم منطبق نمىشوند و به عبارتى ، جزيى هستند ، صورتى كه در نفس حسن هست نيز از صورتى كه در نفس حسين حاصل است ، متمايز و
--> ( 1 ) . مقصود از جزيى در اينجا « شخصى » است نه جزيى در برابر كلى به معناى « مالا ينطبق على اكثر من واحد » . توضيح اينكه جزيى در برابر كلى ، از معقولات ثانيهء منطقى است و تنها بر مفاهيم ذهنى منطبق مىشود . مثلا گفته مىشود : صورتهاى حسى جزيى هستند ، زيرا تنها بر يك فرد قابل انطباق مىباشند . و امّا موجودات خارجى اساسا قابل انطباق بر چيزى نيستند ، نه يك فرد و نه چند فرد ؛ و به همين دليل نه كلى هستند و نه جزيى ( به معناى مالا ينطبق على اكثر من واحد ) ، بلكه جزيى به معناى « متشخص » هستند . بنابراين ، موجودات خارجى داراى تشخص و تعين مىباشند و اين تشخص و تعين با كليت منافات دارد . و در اشكال هم تكيه بر همين معناست كه مثلا صورت عقلى انسان ، از آن جهت كه عارض بر موضوع خاصى مىشود به تبع تشخص آن موضوع متشخص مىشود . و وقتى متشخص شد ديگر نمىتواند كلى باشد ، درحالىكه همين صورت عقلى ، كلى و قابل انطباق بر كثيرين است . ( 2 ) . صورتهاى عقلى در برابر صورتهاى حسى و خيالى است كه جزيى مىباشند و در اين اشكال موردنظر نيستند . و لذا در متن فرمود : « انّ ماهية الانسان المعقولة » در برابر ماهيت محسوسه و متخيلهء انسان .