السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

24

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

فالطفل الّذى يطلب الضّرع مثلا ، إنّما يطلب ما هو بحسب الواقع لبن ، لا ما هو بحسب التوهّم و الحسبان كذلك ؛ و الانسان الذى يهرب من سبع ، إنّما يهرب ممّا هو بحسب الحقيقة سبع لا بحسب التوهّم و الخرافة ؛ لكنّه ربما أخطأ فى نظره ، فرأى ما ليس بحقّ حقّا واقعا فى الخارج ، كالبخت و الغول ، او اعتقد ما هو حقّ واقع فى الخارج باطلا خرافيّا كالنّفس المجرّدة و العقل المجرّد ؛ فمسّت الحاجة ، بادء بدء إلى معرفة أحوال الموجود ، بما هو موجود ، الخاصّة به ؛ ليميّز بها ما هو موجود فى الواقع ممّا ليس كذلك و العلم الباحث عنها هو الحكمة إلالهيّة . توضيح مطلب آن است كه : انسان با مراجعه به وجدانش مىيابد كه : خودش حقيقت و واقعيت دارد ، و نيز خارج از حيطهء وجودى او حقيقت و واقعيتى هست ، و او توان ادراك و رسيدن به آن واقعيت را دارد ، به شهادت آن‌كه هنگامى كه چيزى را طلب مىكند و در پى تحصيل آن روانه مىشود ، آن را به عنوان يك واقعيت خارجى مدّ نظر مىگيرد ، و نيز هنگام گريز و فرار از چيزى ، ازاين‌رو مىگريزد كه آن شىء در خارج واقعيت دارد . مثلا كودكى كه خواهان شير مادر است ، چيزى را طلب مىكند كه در عالم خارج شير است ، نه آن‌چه فقط در پندار او شير مىباشد ؛ و نيز انسان گريزان از يك درنده ، از آن‌چه در واقعيت خارجى درنده است مىگريزد ، نه آن‌چه ساختهء وهم اوست و يك موجود خرافى ، بيش نيست . اما انسان گاهى دچار خطا و اشتباه شده ، و اعتقاد به وجود امورى چون شانس و غول پيدا مىكند ، كه هيچ سهمى از واقعيت ندارند ؛ يا به عكس ، آن‌چه را حق است و واقعا در خارج وجود دارد ، امرى پوچ و خرافى مىپندارد ، همانند كسانى كه وجود روح مجرد را منكرند ؛ لذا به عنوان اولين نياز ، ضرورت شناخت احوال و احكام ويژه موجود مطلق مطرح مىشود ، تا به وسيلهء آن احكام بتوان بين موجود حقيقى و موجود وهمى فرق نهاد ، و حكمت الهى تنها علمى است كه عهده‌دار چنين بحثى مىباشد .