السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

25

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

در اين قسمت اين مطلب توضيح داده مىشود كه تصديق به اين‌كه موضوع حكمت الهى تحقق دارد - و به عبارت ديگر ، اذعان به اين‌كه واقعيتى در عالم هست - ، به اقامهء دليل نياز ندارد ، و نيز روشن مىشود كه ما از چه روى به فلسفه نياز داريم . و امّا توضيح مطلب : سه امر بديهى و غير قابل تشكيك سه چيز است كه براى هر انسان متعارفى روشن و واضح مىباشد و آدمى در آن ترديدى به خود راه نمىدهد : نخست آن‌كه خودش هست و وجود دارد ؛ دوم آن‌كه بيرون از او چيزهايى وجود و واقعيت دارند ؛ سوم آن‌كه او مىتواند آنها را بشناسد و از آنها آگاه شود . اين سه امر ، همگى بديهى و بىنياز از دليل و برهان بوده و هركس در عمق وجدان خود به آنها باور دارد . بنابراين ، كسى كه مىگويد : « من در همه‌چيز و حتى در وجود خودم ترديد دارم » ( شكاك مطلق ) ، سخنى به گزاف و بر خلاف وجدانيات خود بر زبان رانده است . چنين كسانى اگر از سر صدق و با اعتقاد سخن مىگويند ، - نه آن‌كه در اثر اغراض خاصى ، تظاهر به اين اعتقاد كنند - به بيمارى روانى و وسواس فكرى مبتلا هستند و بايد مورد معالجه قرار گيرند . زيرا وجود خود انسان و وجود جهان بيرون از انسان يك امر بديهى و غير قابل شك است . و نيز كسانى چون دكارت كه با استمداد از انديشه و فكر خود ، در پى اثبات وجود خويش برآمده و گفته‌اند : « من مىانديشم پس هستم » به خطا رفته‌اند ؛ زيرا اذعان به اين‌كه « من هستم » ، نيازى به اقامهء دليل ندارد ، افزون بر آن‌كه دليلى كه بدان استناد كرده‌اند ( من مىانديشم پس هستم ) ، مخدوش و مورد مناقشه مىباشد . « 1 »

--> ( 1 ) . توضيح آن‌كه اگر دكارت بخواهد مطلق فكر و انديشه را دليل بر وجود خود قرار دهد ، دليل او اعم از مدعايش خواهد بود ، زيرا وجود مطلق فكر ، دليل بر وجود مطلق فكركننده است ، نه شخص او . و اگر بخواهد فكر خودش را دليل بر وجود خودش قرار دهد ، در همان مقدمهء استدلال به وجود خودش اذعان كرده است . يعنى همين‌كه -