السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

239

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

پس نمىتوان صورت ذهنى را به اعتبار وجود خارجىاش كيف بالذات دانست . و لذا محقق سبزوارى فرمود : « لأنّ وجودها الخارجى لم يبق بكليّته » . و اما ماهيت آن شىء از مقولهء خاص خود مىباشد . اگر انسان و سنگ و چوب را تصور كنيم ، ماهيت صورت ذهنى ما از مقولهء جوهر ، و اگر خط و سطح را تصور كنيم ، ماهيت صورت ذهنى از مقولهء كم خواهد بود و به همين ترتيب . در نتيجه ، نمىتوان ماهيت آن شىء را كيف بالذات دانست . و لذا فرمود : « و ماهيتها فى انفسها كلّ من مقولة خاصّة » . و اما امر سوم ، يعنى وجود ذهنى شىء ، نه جوهر است و نه عرض ؛ زيرا وجود در برابر ماهيت است و شىء در مرتبهء وجودش در هيچ مقوله‌اى داخل نيست ؛ پس نمىتوان آن را كيف بالذات محسوب كرد . و لذا محقق سبزوارى فرمود : « و باعتبار وجودها الذّهنىّ لا جوهر و لا عرض » . و اما امر چهارم ، يعنى ظهور شىء در پيشگاه نفس ، چيز سومى غير از امر دوم و سوم نيست ، تا آن را كيف بالذات به شمار آوريم . توضيح اين‌كه ظهور شىء همان وجود شىء است ، نه آن‌كه ضميمه‌اى باشد كه بر آن شىء افزوده شده باشد . ظهور شىء ، مانند گرمى و يا سردى جسم نيست كه خارج از وجود جسم است و بايد به آن ضميمه گردد ، بلكه همان وجود شىء است . چراكه اگر ظهور صورت در پيشگاه نفس ، امرى باشد كه از خارج به آن ضميمه شده باشد ، آن ضميمه ، ظهور خودش مىبود نه ظهور صورت . در نتيجه ، صورت ذاتا ظاهر براى نفس نبوده و اسناد ظهور به آن ، بالعرض و مجازى خواهد بود ، همان‌گونه كه اسناد گرمى يا سردى به جسم مجازى است . درحالىكه مىدانيم صورت ، حقيقتا نزد نفس ظهور دارد ، نه مجازا . حاصل آن‌كه : ظهور صورت‌هاى ذهنى در پيشگاه نفس ، چيز سومى علاوه بر ماهيات و وجود ذهنى آن ماهيات نيست كه ما آن را كيف بالذات قرار دهيم . و غير از اين‌ها ، چيز ديگرى در نفس وجود ندارد كه ما آن را كيف بالذات بدانيم . « 1 »

--> ( 1 ) . مرحوم محمد تقى آملى - كه رحمت خداوند بر او باد - در درر الفوائد در توضيح اين قسمت مىگويد : « لأن المراد -