السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
227
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
حمل اوّلى و حمل شايع حمل اوّلى بيانگر اتحاد مفهومى موضوع و محمول است ، ولى حمل شايع صناعى بيانگر اتحاد وجودى موضوع و محمول مىباشد . در حمل اوّلى ، موضوع ، تعريف شده و مفهومش باز و روشن مىگردد . مثلا وقتى مىگوييم : « مثلث شكلى است كه سه ضلع بر او احاطه كرده است . » در اينجا ماهيت مثلث را تعريف كرده و توضيح دادهايم كه حقيقت اين ماهيت ، چنين چيزى است . ولى در حمل شايع ، اندراج موضوع در محمول بيان مىشود . حمل شايع بدين معناست كه موضوع از افراد محمول محسوب مىگردد و اين ، در جايى امكانپذير است كه آثار محمول بر موضوع مترتب شود . هر حملى دليل بر اندراج موضوع در محمول نيست اگر يك مفهوم جنسى ( مانند : جوهر ، جسم ، كيف و كم ) و يا يك مفهوم نوعى ( مانند : انسان ، سفيدى ، سياهى ، مثلث و يا مربع ) و بهطور كلى ، يك مفهوم ما هوى ، به حمل اوّلى بر چيزى صدق كند ، دليل بر آن نخواهد بود كه آن چيز از افراد و مصاديق آن ماهيت به شمار آمده و مندرج در آن ماهيت مىباشد . آرى ، اگر يك مفهوم ما هوى به حمل شايع بر چيزى صدق كند ، دليل بر اندراج آن شىء در آن ماهيت مىباشد . اما يك ماهيت تنها در صورتى به حمل شايع بر چيزى صدق مىكند كه آثارش بر آن شىء مترتب شود . بنابراين ، نمىتوان گفت مثلا طبيعت كلى انسان - كه در ذهن ما موجود است - چون مفهوم جوهر و مفهوم جسم در آن مأخوذ مىباشد و اين مفاهيم ، به حمل اوّلى بر آن صدق مىكند ، مندرج در مقولهء جوهر بوده و از افراد جسم محسوب مىگردد و در نتيجه ، همهء آثار جوهر و جسم را دارد ، يعنى وجودش قائم به خود بوده و داراى طول و عرض و عمق مىباشد . چراكه حمل جوهر و حمل جسم بر طبيعت كلى انسان ، حمل اوّلى است و تنها اتحاد مفهومى آن دو را بيان مىكند و نه اندراج و ترتب آثار را .