السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

228

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

هم‌چنين وقتى مىگوييم : طبيعت كلّى سطح ، كميت متصل قار الذاتى است كه در دو جهت انقسام‌پذير است ، نمىتوان نتيجه گرفت كه مفهوم كلى سطح ، در مقولهء كم مندرج است و در نتيجه ، احكام و آثار آن را دارد ، يعنى انقسام‌پذير مىباشد ، و يا آن‌كه واقعا متصل بوده و مىتوان خطى را در آن در نظر گرفت كه فصل مشترك « 1 » ميان دو نيمهء آن سطح باشد . دليل بر اين مدعا كه صرف حمل يك مفهوم بر چيزى و صدقش بر آن دليل بر اين نخواهد بود كه آن چيز در آن مفهوم مندرج بوده و از افراد آن محسوب مىگردد ، آن است كه اگر چنين باشد ، بايد هر مفهوم كلى مصداق خودش باشد - زيرا هر مفهومى خودش بر خودش حمل مىشود - و چنين چيزى قابل قبول نيست . مثلا مفهوم كلى معدوم مطلق ، به حمل اوّلى معدوم مطلق است ، امّا مسلما مصداق معدوم مطلق نيست ، يعنى مفهوم معدوم مطلق واقعا نيستى محض نيست ، بلكه مفهومى است موجود در ذهن ، مانند ديگر مفاهيم ذهنى كه در ذهن موجودند . و نيز مفهوم جزيى به حمل اوّلى جزيى است ، ولى روشن است كه مصداق جزيى نيست ، بلكه يكى از مفاهيم كلى است كه مصاديق بىشمارى دارد . لزوم تفكيك ميان حمل اوّلى و حمل شايع در ايجاب اندراج حاصل آن‌كه : بايد ميان حمل اوّلى و حمل شايع فرق نهاد . حمل اوّلى تنها بيانگر اخذ مفهوم محمول در حدّ و تعريف موضوع است و اين ، به تنهايى ، براى مندرج بودن موضوع در محمول و براى آن‌كه موضوع از افراد محمول باشد ، كفايت نمىكند ، بر خلاف حمل شايع . حمل شايع در جايى امكان‌پذير است كه آثار محمول بر موضوع مترتب باشد ، و اين ترتب آثار تنها در وجود خارجى شىء است نه در وجود ذهنى آن . با توجه به مقدمهء فوق مىپردازيم به حلّ اشكال :

--> ( 1 ) . فصل مشترك ، چيزى است كه در عين حال كه ابتداى يك جزء است ، انتهاى جزء ديگر نيز مىباشد . ر . ك : فصل نهم از بخش ششم .