السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

215

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

نسبت مظروف به ظرف است ، مانند نسبت اشياء مادى به زمان و مكان . هريك از اشياء مادى در زمان و مكان خاصى موجود مىشوند ، ولى بودن آنها در زمان و مكان ، بدان معنا نيست كه آنها قائم به زمان و مكان مىباشند - چراكه زمان و مكان عرضند ، و معنا ندارد كه جوهر قائم به عرض باشد - بلكه بدين معناست كه زمان و مكان ظرف حصول اشيا هستند . ماهيت درخت در ذهن - كه از آن به صورت حاصلهء درخت در ذهن تعبير مىشود - نيز همين نسبت را با نفس دارد . يعنى امرى است قائم به خود كه در ظرف نفس حاصل مىشود ، و در همان مقولهء خارجى خود داخل مىباشد ، هرچه باشد ، نه آن‌كه قائم به نفس بوده و لزوما يك كيف نفسانى باشد . ب : انعكاس ماهيت درخت بر صفحهء نفس . وقتى ماهيت درخت در نفس حاصل مىشود ، انعكاس و تصويرى از آن بر صفحهء نفس به‌وجود مىآيد و اين تصوير ، همان علم است ، كه صفتى قائم به نفس و كيف نفسانى است كه جهل را از نفس بر طرف كرده و او را عالم مىسازد . نفس از اين جهت مانند يك كرهء بلورين است كه در ميان آن ، جسمى را نهاده باشند . آن بلور ، ظرف و محل آن جسم است و آن جسم ، قائم به خود مىباشد نه بلور ، ولى در عين حال ، انعكاسى كه از آن جسم بر ديوارهاى بلور مىافتد ، قائم به بلور است . بنابراين ، اجتماع دو مقوله و يا دو نوع از يك مقوله لازم نمىآيد ، زيرا دو چيز داريم : يكى معلوم كه داخل در همان مقولهء خارجى خود مىباشد ، جوهر يا كم يا هر چيز ديگر ؛ و ديگرى علم كه كيف نفسانى و قائم به نفس است . نقد و بررسى فاضل قوشچى هيچ دليلى بر ادعاى خود ، مبنى بر تعدد علم و معلوم ندارد و در واقع ، تنها دليل او اشكال‌هايى است كه بر قول به اتحاد آن دو ، وارد مىشود . به بيان ديگر ، تنها انگيزهء او براى ارائهء نظريهء تعدد علم و معلوم ، حلّ اشكال‌هاى مسئلهء