السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

19

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

مباحث اصلى كتاب ، در طى مقدمه‌اى توضيحى دربارهء تعريف ، موضوع و غايت دانش موردنظر ، بيان مىشد . علت اين سنت حسنه كه در اين كتاب نيز رعايت شده به شرح زير است : پيش از فراگيرى يك دانش خاص ، لازم است چند چيز براى دانشجو روشن باشد . يكى از امور تعريف آن علم است . تعريف كردن يك علم موجب مىشود كه دانشجو نسبت به مسايل مطرح شده در آن علم ، ذهنيت روشنى پيدا كند و بداند كه درصدد آموختن چه مطالبى است و در نتيجه ، از حالت جهل مركّب نسبت به مطالب آن رشتهء خاص بدرآمده و دورنماى روشنى از آن علم به دست آورد . در مرحلهء دوم بايد موضوع آن علم معيّن و كاملا توضيح داده شود تا هرگونه ابهام نسبت به آن بر طرف شود . اهميت دانستن موضوع از آن‌جاست كه موضوع يك علم ، محور مسايل آن علم مىباشد و ازاين‌رو ، نقش عمده‌اى در تعريف آن علم ايفاء مىكند ، تا آن‌جا كه در بسيارى از موارد ، يك دانش خاص به وسيلهء موضوع آن شناسايى مىشود . به عنوان مثال ، در تعريف دانش حساب گفته مىشود : حساب علمى است كه دربارهء « عدد » گفت‌وگو مىكند ، و يا در تعريف علم صرف مىگويند : علمى است كه از ساختمان « كلمه » سخن مىگويد . در اين دو تعريف ، محور شناسايى علم ، موضوع آن مىباشد و علم براساس موضوعش تعريف شده است . در بسيارى از موارد ، بهترين ملاك براى تمايز علوم گوناگون از يكديگر موضوعات آن علوم مىباشد ، زيرا آن‌چه موجب مىگردد مجموعه‌اى از مسايل كنار يكديگر قرار گيرند و نام يك علم خاص بر آنها نهاده شود ، آن است كه تمام آن مسايل از يك‌چيز ، كه همان موضوع آن علم است ، گفت‌وگو مىكنند و احكام و آثار و ويژگىهاى آن را بيان مىكنند . در مرحلهء سوم ، بايد غايت و هدف آن دانش خاص تبيين گردد . مقصود از غايت يك علم ، نتيجه و يا نتايجى است كه بر آموختن آن علم ، مترتب مىشود . البته نخستين چيزى كه با فراگيرى يك علم عايد انسان مىگردد همان آگاهى نسبت به پاره‌اى